سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

سیاسی

نوشته شده توسط مجیب مهرداد
اخبار
نمایش از 21 آذر 1392
پرینت

در این چند روزی که از قیام مدنی مردم شریف ما در شانزدهم آذر ( قوس ) می گذرد، شماری از طوطی گک های قفس فاشیزم اوغانی ، " خوش گویی " می کنند و به بهانه های من درآوردی و میان تهی به توهین و تحقیر جنبش عدالتخواهی جوانان خراسانی می پردازند. یکی از این طوطی گک ها ، کسی است به نام  " خالد خسرو" که در روزنامه هشت صبح  چتیاتی نوشته است و به یک بهانه بسیار واهی کوشیده است که قیام مدنی و عدالتخواهانه شانزدهم آذر را مسخره سازد . جناب مجیب مهرداد که خودش یکی از جوانان شرکت کننده در آن راهپیمایی بزرگ و از جمع گروه رهبری اش بود  پاسخ  مسخره گی های  خالد خسرو  را داده است که اینک به شما خواننده گان گرامی پیشکش می کنیم . در ادامه بخوانید:

دلجویی پایان ناپذیر از ستمگران
تبصره یی کوتاه در بارۀ مقاله اخیر خالد خسرو

نویسنده : مجیب مهرداد ( استاد دانشگاه ) .

خالد عزیز!
من چرا این گونه بی پرده با تو سخن می گویم، زیرا یکی از ده ها جوانی بودم که در مدیریت این حرکت نقش داشتم، و همه تلاشمان این بود که این حرکت از مرزهای همدلی و رواداری عبور نکند، برای همین در رسانه ها هیچ گونه شعار توهین آمیز از این جمع نشر نشد، وقتی عده ای می آیند و در حرکتی کاملن دموکراتیک خواست هایی را مطرح می کنند عیبش در کجاست؟ آیا منصفانه است این حرکت با افاضات شبه روشنفکرانه با حرکت یون و طاقت یکی پنداشته شود؟ آیا من دربرابر یکی که از دور دستی بر آتش دارد و مدنی ترین حرکت های ما را برابر با فحاشی فاشیزمی برهنه می پندارد و با افاضات تفاخر آمیز وجهه مارا در داخل خراب می کند سکوت کنم؟ حتمن دوست نداری از حرکت های مدنی مان در تمام عمرت برای یک بارهم که شده حمایت کنی و حتمن منتظری ما نیز متقابلن فحاشی کنیم یا متوسل به عملی تلافی جویانه شویم.
خالد عزیز! من این نبشته هایت را حمل بر چی کنم؟
بر وجدان شهروندی و دموکراتیک؟ بر جبن تاجکانه؟ بر افاضات یک روشنفکر برج عاج نشین که با وطنش پیوندی ارگانیک ندارد؟ بر دلجویی از فاشیزمی که به قول سروش سقف معیشت بسیاری دلجویان بر ستون شریعتش استوار است؟
من این یادداشت را علاوه بر برخی مسایلی که ذکر کردم، بر چند چیز دیگر نیز حمل می کنم.
اول، بی حرمتی به حرکت مدنی و دموکراتیکی که شعارهای اصلی اش، رفع ستم، پایان دادن به سیاست تبعیض، و حفظ افغانستان متحد برای همه مردم افغانستان بود. بازهم با استفاده از سروش، چرا انگیزه های فرضی را بر انگیخته یی تحمیل می کنی؟ انگیزه های ما صد در صد با افاضات بزرگوارانه شما مخالفت داشت.
دوم؛ از چند سال بدینسو من شخصن ناظر مواضع تو در حوزه گفتمان هویت در افغانستان هستم، بر اساس این مشاهداتم به چند نتیجه رسیده ام؛ نتیجه اول اینکه مباحثت از عقده یی غریب در برابر حرکت(مدنی و غیر مدنی) بخش هایی از مردم افغانستان حکایت می کند. نظریات و مواضعت در برابر هر حرکتی که از این حوزه انجام یافته است، سلبی، کینه توزانه، و عیب جویانه بوده است، حتا دموکراتیک ترین حرکت های ممکن این حوزه را به باد تمسخر گرفته یی، سقف توقعاتت از این حوزه گفتمان هویت، غیر واقعبینانه است، ما باید تلاش های یک جامعه سنتی و درگیر منازعه را برای تبدیل روش های خشونت بار به روندهای –هرچند شکلی- مدنی حمایت کنیم، چرا کوچک ترین بارقه های دموکراتیک را لگدمال می کنی؟ ما باید گام های کوچک دموکراتیک را مورد تشویق و حمایت قرار دهیم، به جای آنکه با تفاخرهای کمال گرایانه مشکوک، همان امکان اندک دموکراتیک را نیز از یک سوی گفتگو حذف کنیم.
سوم؛ چیز دیگری که مرا در برابر مواضعت خوشبین نمی سازد این است که، میان راسیسم علت و راسیسم معلول هرگز فرق نمی گذاری، جان من می خواهم بگویم که ناسیونالیسم ملت های محکوم عملی انقلابی است، زیرا از موضعی تدافعی عنوان می شود و هدف آن جلوگیری از به استحاله رفتن و در حاشیه ماندن است. توقع تو این است که عده ای که در یک جامعه سنتی زندگی می کنند و خود نیز در سنت تا گلو غرق اند، در برابر فحاشی یک گروه فاشیست سکوت اختیار کنند، کجای این تحلیل و توقعت منطقی است؟ اگر واقعن دغدغه جلوگیری از فاجعه های شبیه آنچه در روندا اتفاق افتاد را داری باید مقداری هم به گردانند گان و شعله افروزان خشونت بپردازی، در گرماگرم حرکتی که برای مذموم کردن هتاکی آشکار انجام شده است میایی و مشروعیت حرکت های مدنی را زیر سوال می بری، این را به یادداشته باش که احساسات مردمی که دشنام شان داده اند سخت جریحه دار است، آلبته و صد البته حرکت ما تنها و تنها متوجه عاملان این رفتار جنایت بار بود، اگرچی بخشی از جامعه روشنفکری پشتون که در درون افغانستان اند با حضور در ژوندون این رسانه را آیینه آرزوهای پشتون ها خواندند ولی ما حساب این تلویزیون را به نمایندگی از جامعه روشنفکری پشتون، از پشتون ها جدا می دانیم و به خصوص حرکت مذموم آن دو موجود هتاک را.
چهارم؛ خوانش هایت از مشی مدنی و سیاسی ماندلا ناقص، مصادره گرانه و سیاسی است؛ ماندلا پس از انکه از زندان رها می شود نیز روش های مسلحانه را یکی از شیوه های ناگزیر مبارزات عدالت خواهانه میداند. و بحث" ببخش اما فراموش مکن" ماندلا می تواند خوانش های زیادی داشته باشد، ماندلا ما را دعوت می کند که به یاد بیاوریم، و تو ما را به فراموشی دعوت می کنی، میان فراموشی تو و بخشایش ماندلا زمین تا آسمان فرق است، بخشایش به معنای فراموشی نیست، بخشایش عملی است خودآگاهانه که نه در حالت خلسه که در اوج آگاهی از یک تاریخ خونین صورت می گیرد و برای همین سویه خودآگاهانه اش ستودنی و تاثیر گذار است، یعنی با این فاده که "تو با آنکه در گذشته بر من ستم رواداشته یی، قابل ترحم و بخشایشی"، نه با این افاده تو که "من همه گذشته را فراموش می کنم و حالا هم هرچی بر سرم میاوری بیاور، من سکوت می کنم، زیرا متمدنم، تو تجاوز کن، من تحمل تجاوز مستدام را دارم، من ملزم به رعایت خطوط قرمز تو ام، زیرا تو از من محق تری". ماندلا برای رفع ستم، در مبارزه ای مسلحانه شرکت کرد و در سنگر نبرد گرم اسیر شد، بحث فراموشی و بخشایش ماندلا را ماست مالی تعبیر نکن. ماندلا پس از آنکه به ریاست جمهوری رسید گذشته گان را با اذعان بر اشتباهاتی که مرتکب شده اند بخشید، و خدمتت عرض کنم که در افریقای جنوبی دوباره روند بی عدالتی از جنس سیاه بر سفیدش جریان دارد و این نتیجه کینه های پنهانی است که سیاه ها از سفید ها دارند، برای همین است که سیاست تبعیض خطرناک است و تبعات بسیار دراز مدت و غیر قابل پیشبینی دارد آنگونه که امروز صهیونیزم، نتیجه مستقیم نازیسم پس از نیم قرن است.
ما با شعارهای انسانی"زنده باد افغانستان"،" ما تبعیض را محکوم می کنیم"،" اقوام افغانستان باهم برابر اند" اوج بخشایش را نشان دادیم، کجای این شعارها، با آن "عدالت انسانی" منافات دارند؟ وگرنه شیوه هایی که تو برچسب می زنی نیز در اختیار بودند، از شعار تا عمل و ما از بسا حرکت های تلافی جویانه جلوگیری کردیم، زمانی که ملت ها دشنام داده می شوند، باید انتظار هرگونه کنش خطرآفرین را داشت، برای همین می گویم که دشنام دهنده گان را بیشتر نصیحت کن، ما آن گزینه ها را غیر انسانی دانسته و بر حرکتی مدنی متوسل شدیم. حتا همان شعار حاشیه یی هم هیچ منافات با مشی مبارزاتی ماندلا ندارد، مگر هویت خواهی عملی ضد دموکراتیک است؟ مگر اولویت ها را همیشه ما باید رعایت کنیم؟ چرا آنانی را که دشنام می دهند چیزی نمی گویی؟ چرا آنانی را که هرج و مرج را دامن می زنند چیزی نمی گویی؟ چرا ناظر واکنش شده ای و از پرداختن به کنش چنان در هراسی؟
در باره خطوط قرمزی که همیشه به رخ ما می کشی!
تو چرا همیشه از خطوط قرمز آن ها سخن می گویی؟ و ما را ملزم به رعایت آن می کنی؟ مگر ما برده ایم؟ مگر ما از این سرزمین نیستیم؟ می خواهم ادبیاتت را اصلاح کنم.
ما هم خطوط قرمزهایی داریم که آن ها باید رعایت کنند. در افغانستان همه اقوام می توانند عامل بی ثباتی شوند، ما وقتی نمی توانیم تنها یک شهرستان کوچک بدخشان را از وجود افراطیت پاک کنیم، از آنروزی بترس که این نارضایتی ها در سطح تمام شمال فراگیر شود. میخواهم بازهم بگویم که ما نیز خطوط قرمزی داریم که شما باید رعایت کنید!

 

این هم پیوند مسخره گی خالد خسرو در هشت صبح

نظرات   

 
0 #1 کابلی 1392-09-24 23:21
دوستان عزیز من به این باور می باشم که در این وطن یک جا زندگی کردن با اوغانها اصلا ممکن نیست. اینها از خورد و کلان و بی سواد و پرفیسور شان گرفته تا تاجر و شهری و دهاتی شان از طالبان و فکر و مرام طالبان دفاع می کنند.

لطفا به این گفتگو در یک استدیو توجه کنید که چه قسم صاحب نظران کابل نشین شان از طالبان دفاع می کنم. قربان کسی که این چنین با زبان خودشان جواب کلوخ شان را با سنگ داده است.

https://www.youtube.com/watch?v=vH5RyffyrGc
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید