سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

سیاسی

نوشته شده توسط نوید اکبری
اخبار
نمایش از 14 دی 1392
پرینت


سلام آغای ریس جمهور، خیلی شرمنده که من هم برایتان نامه نوشتم!

تمنیات نیک مرا پزیرا شوید و استدعا میکنم که خداوند پاک سال های زیادی را مثل این فرصت ها نصیب تان کند! و در سایه ی خوشی های روزگار با پر های گشاده در آسمان خوشی ها پر بزنید.


در آغاز این نامه میخواهم که یک گلایه نرم و مودبانه کنم، و آن اینکه به صد ها جوان مبتکر، نخبگان سیاسی، قلم به دستان، فرهنگیان، مردان اهل و ادب و.... برایتان نامه های سرگشاده نوشته اند اما یکبار هم چشم اندازی بسوی آن نامه ها نکرده اید و یکبار هم نشد که به دل خود بینانه و سینه ای گشاده یک صفحه آنرا نقد و بررسی کنید.
کاش میشد یکبار چشم اندازی به آن نامه ها میداشتید تا از درد، بغض، سینه های گشاده مملو با درد، چشم های گیریان، قصه های گفته و نا گفته اطفال معصوم این ملت آگاه میشدید. تا احساسات درونی تان و وجدان تان بیدار میشد از خواب های خیلی شرین و دمی رجعت میکردید به حال آن مظلومان.
بگزار چکمه ی برایتان از خود بگویم، اسمم محمد نوید است، اکبر تخلص می کنم و 20 سال دارم در حدود نیمه یا بیشتر از یک دهه از عمر خود را در زمام داری شما سپری کرده ام و تا حال در این فضایی وحشت، استبداد، زورمداری، همدیگر نا پزیری، فساد و ..... نفس میکشم، خیلی نفس های دلگیر.
این سال ها قسمی بالای من گذشت که هر لحظه آن پر از خاطرات تلخ و شرین بود که هرگز فراموشم نخواهد شد، در طول این سال ها یاد گرفتم و برایم تلقین شد که هرگز مُهر سکوت را بالای خود و وجدان خود هک نکنم در مقابل نا رسایی ها، حق تلفی ها، تجاوز بر حریم فرهنگی، سیاسی، اقتصادی قدعلم کنم و مانند سپهر برنده در قبالشان بیستم.
نمیخواهم که وقت گرانبهای تانرا با کلیمات و واژه های نحیف خود ضایع کنم! چون میدانم که این روز ها با عالم از مشکلات، دشواری ها، سراسیمه گی ها دست و پنجه نرم میکنید و سخت دست میساید. میخواهم بشکل خیلی فشرده نامه ام را این چنین برایتان با سبدی مهر آمیز هدیه کنم.
من در حالی این نامه را برایتان روی صفحه بی کسی ام خط میکشم که ظلم، بربریت، و فقر به اوج خود رسیده است، زمانی که از دریچه کیلکین اطاق کاهگلی ام بسوی خیمه های فرسوده و لرزان چشم می اندازم به خدا قسم که وجدانم مرا حلقه آویز می کند و در تزلزل می افتم شاید برای شما بی معنی باشد ولی برای من پر از درد، رنج و خود نا باوری بخود پیدا میکنم که آیا ما انسان هستیم؟ اگر هستیم آیا چیزی بنام وجدان در وجود ما نهفته است؟؟
در این سردی هوا نفس کشیدن هم زجیر است برای انسان، من متوجه نفس کشیدن سرد طفلی معصوم در آن دور دست خودم میشوم که چقدر هوا و بودن یرایش دلگیر است و با چشم های خیلی خسته چشم به در میدوزد تا پدرش لقمه نانی را بر دهانش بچکد.
میدانم که شما در قصر مجلل و پر از نشاط نفس میکشید و در آغوش خوشی ها، نعمت ها غرق خفته اید خدا نکرده باشد که روزی خیالی کرده باشید بسوی آن معصومان.
سفره تان مملو از غذا های لزیز و پر از طعم های گوناگون است که انسان را در حیرت می اندازد، واه! به حال آن یتیمان زیر خیمه های سرد که حتی نان پوسیده هم برایشان مساعد نیست. اگر سراغی از آن اطفال یتیم و معصوم میخواهید لطفن باری که هم شده قدم رنجه دهید بطرف کثافت دانی های شهر و نگاه کنید که چطور از بقایای شما استفاده میکنند.
این روز ها مرا وحشت زده است و وجودم را ترسی شفاف فرا گرفته است، نمیدانم که شما در چی حالی قرار دارید! وقتی از دریچه تلویزیون مینگرم که گوش و بینی یک زن توسط شوهرش بریده شده است، دختری بی گناه خود را آتش زده است، دختری با وجودیکه سن قانونی را هم پوره نکرده است، مزه ازدواج اجباری را میچشد، بالای فلان زن و دختر تجاوز صورت گرفته است و ....بیان کردن دیگر جنایت ها شرم میخواهد که زبان من در گفتنش عاجز است.
نمیدانم که شما چی احساس دارید در این قبال؟ آیا گاهی از ترس لرزیده اید؟ یا مثل یخ از خاموشی و سکوت آب شده اید؟
چقدر درد آور است، زمانیکه این نا رسایی بالای قشریکه مه، شما و دیگر اعضای جامعه از وی تولد شده ایم، سپری میشود. با شنیدنش فکر میکنی نه باور در وجودت نمو میکند که کسی با چکش دست داشته اش میخی را تا انتهای گوش هایت فرو میبرد.
آقای ریس جمهور، بد امنی که یک پدیده خیلی نفرت انگیز شده است و هر روز مردم با حنجره های خسته و صدا های سخت گرفته داد میزنند که خسته شدیم از 30 یا بیشتر از 30 سال جنگ های خانمان سوز، اما صدا های ما را در گلوی ما خفه می سازند .
هر روز انتحار، هر روز وحشت، هر روز حمله های راکتی از طرف برادر های راضی و نا راضی تان، خوب میدانی که عامل این همه بدبختی و بد امنی ها کی است! اما به قول معروف که میگوید: خود را در کوچه حسن چپ زده ای! و برایشان کلیمه برادر را خطاب میکنی .
همان برادری را که خون ملت بیچاره را می مکد، همان برادری که دریا های خون را جاری داشته اند، و همان برادری که با دادن پول و بوسیدن صورتش آزادش میکنی.
جای بسیار تاسف است و بسا خجالت آور که ما ارگانی بنام شورای عالی صلح داریم، شورای که تا حال منفعت جناح مقابل در نظر گرفته میشود.
آغای ریس جمهور، میدانید که منفعت و بودن شورای عالی صلح تا حال چی بوده؟ میدانم که جواب تان سکوت است، خیر! من از گلوی هزاران درد دیده حرف میزنم و نمایندگی میکنم. فقط تفاوت در این است که حنجره های ما از هم فرق دارند اما آرزو های ما، درد و تجارب تلخ ما، هدف ما یکی است و هیچ تفاوتی در میان قایل نیست.
شورای عالی صلح یعنی نهادینه ساختن کلیمه نماینده های دوزخ (طالب) و روی کار آوردن کلیمه طالب بشکل حرفه ای آن روی منطقه، شورای عالی صلح یعنی در پیش گرفتن و روی کار آوردن سیاست تضرع، شورای عالی صلح یعنی سرتعظیم فرود آوردن به خواسته های نا مشروع جناح مقابل حتی با قربانی کردن منافع ملی، و شورای عالی صلح یعنی سبب به شهادت رسیدن رهبر فرزانه و ستم دیده ما (پروفیسور برهان الدین ربانی) که با عالم آرزو ها با تربت نا مرد این گیتی هم آغوشی جست.
آغای ریس جمهور، این برگه از نامه ام مرا گیریه میدهد، گیریه های مملو با درد. گیریه های که آب نیست بلکه خون است. بخدا قسم که از وقت شنیدنش خودم را تحقیر می کنم و سنگ را بر سر و صورتم می کوفم، نمیدانم که گناهی ما چی بود که ما فاسد ترین یا به عبارت دیگر اولین کشور فاسد در جهان شدیم.
بخدا جای شرم و تف است، وقتی همراهی بعضی از دوستانم در صفحه های مجازی تبادله نظر می کنم. درست وقتی از من میپرسند که از کجا هستید؟ من با مسرت تمام میگویم که از افغانستان هستم. میدانی که چی برایم میگویند؟ او اها! از مملکتی که در جهان مقام اول را در فساد گرفت با یک سکوت تلخ نما ای صفحه ام را مسدود میکنم.
با این همه نا رسایی های که دارید از شما سپاسگزارم برای باز کردن مکاتب ها، دانشگاه های دولتی و خصوصی، بیمارستان ها، باز سازی مجدد بعضی از سرک ها، و مهمتر اینکه نهادینه ساختن آزادی بیان که من و دوستانم بشکل خیلی فسیع درد های ما را برایتان زمزه میکنیم!
خیر درد دل زیاد است، میدانم که این روز ها مجبور هستید برای سفر آمادگی بگیرید و قافله سر کنید اما دل گرفتن تان از این زمام خیلی درد آور است و در صدد آن هستید که بعد از رفتن تان امتیاز های خوبی به کاندید مد نظر تان بگیرید، تا بشکل غیر مستقیم باز هم حکمروایی کنید.
در آخر خانه نو تان را که از طرف بودیجه دولت در نظر گرفته شده است، شادباش میگویم.میدانم که بسیار کیف خواهید کرد آن هم خانه ی که 24 میلیون افغانی برایش اختصاص داده شده است، در حالیکه من و هموطنانم در زیر سایه فقر میپوسیم.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید