سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

سیاسی

نوشته شده توسط پرویز بهمن
اخبار
نمایش از 24 دی 1392
پرینت

تعصب قومی از دیدگاه رحمت ربی زیرکیار

نویسنده: پرویز بهمن

رحمت ربی زیرکیار یکی از نویسنده های اوغان تبار است که بزبان پشتو در نوشته هایش خیلی  زیرکانه  زبانهای غیر پشتو خصوصا زبان فارسی را توهین نموده و بدون کوچکترین شرم وحیا ، به آدرس غیر پشتونهای افغانستان آشکارا دشنام وفحاشی صادر میکند؛ نکتهء  جالب درنوشته های آقای زیرکیار این است که : از آنجایکه ایشان در یکی از دانشگاه های کشورهای غربی تحصیل کرده اند خیلی می کوشند تا دشنامنامه هایشانرا بخاطریکه زیاد علمی  ومهم جلوه بدهند با چاشنی های ازنقل قولهای روشنفکران وجامعه شناسان غربی رنگین می سازند.


 باخواندن یکی از مقاله های این نویسندهء محترم زیر عنوان: " پشتون در ترازوی قضاوت افغانهای (!) متعصب وخارجی ها" بزبان اوغانی؛ که  درسایتهای افغان جرمن و دعوت آنرا با نقل قولی از ژان ژاک روسو دربارهء تعریف تعصب؛ شروع کرده بود نمیدانم چه احساسی برایم دست داد که تا حال از بیان آن عاجز استم . فقط همینقدر میتوانم بگویم که  برای نویسندهء مقاله بهتر آن بود که عنوان مقاله اش را چنین می نگاشت که:" نقش غیر پشتونهای افغانستان درتحریک خارجی ها علیه ملت پشتون" این عنوان خیلی ها سزاوار تر ومنطقی تر میتوانست منویات قلبی نویسنده را بخواننده آشکار سازد.
 زمانیکه این دشنامنامه را علیه اقوام غیر پشتون افغانستان تا آخر خواندم پیکر بیجان وسربریدهء اجمل نقشبندی پیش چشمانم نقش بست، بعدا پیکرهای بیجان ودر خون تپیدهء نوراغا اکبری وهمکارش که حین بازگشت از استان  لوگر بدون هیچ گناه وتقصیری تیرباران گردیدند درنظرم مجسم گردیدند. آهسته آهسته چهرهء معصومانهء سلطان احمد منادی درنظرم ظاهر شد که به نحو مرموزی ازطرف سربازان انگلیسی در استان قندوز به شهادت رسید وتا کنون هیچ مرجعی از چگونگی آن حادثهء دلخراش عمدا وقصدا پرده نه برداشت وآن پرونده را پیگیری نکرد که آن خبرنگار برای چی کشته شد؛ میگویند که: سلطان احمد منادی؛ بچشم خود دیسانت نمودن طالبان را از جنوب به شمال بوسییلهء چرخ بالهای انگلیسی دیده بود وبخاطریکه این موضوع همچنان در هاله ای از ابهام باقی بماند؛ سربازان انگلیسی بسوی سلطان احمد منادی آتش گشودند واو را جا درجا به شهادت رساندند وبعداز آن هرگز وزیر داخلهء وقت حنیف اتمر اجازهء تحقیق وبازرسی این پرونده را به کسی نداد. همچنان با مطالعهء مقالهء جناب رحمت ربی زیرکیار باخودم فکر کردم که این شخصیتهای غیر پشتونی که درمناطق پشتون نشین بخاطر خدمت وکار ویا هم بخاطربدست آوردن یک لقمه روزی حلال با خارجی های جفا پیشه به آن استانها بنام ترجمان وخبرنگار وانجنییر وداکتر وکمره مین میروند ولی بعدا اجساد بی روح شان وسرهای بریدهء شان تحویل خانواده هایشان  میگردد چگونه قربانی خوشباورهای کودکانه وساده لوحانه ایی میشوند که  گویا: همهء نقاط افغانستان خاک و وطن  آنهاست وبخاطر آن تا سرحد مرگ باید پیش بروند وبعداز مرگ نیز وارثان خوشباور وساده اندیش شان بخاطر اینکه وحدت! ملی!  خدشه دار نشود هرگز لب به سخن نمیگشایند ونمیتوانند بگویند که : عزیران شان بخاطر تاجیک بودن ؛  قربانی گردیده اند ؛ این بیچاره ها بخاطر نزاکتهای اخلاقی ورعایت حسن همجواری وحفظ فضای همزیستی مسالمت آمیز!؟ حتی با دیدن اجساد پاره پاره شده وسوراخ شدهء عزیزان شان نیز ازخواب غفلت بیدار نمیشوند و هرگز  جرأت بیان حقیقت را ندارند ونمیتوانند تعصبات کور وجاهلانهء قومی پشتونیستی را در وجود پشتونها بحیث عامل اساسی برای محو فزیکی عزیزان شان ببینند بلکه تمام بار مسؤولیت را بدوش استخبارات نظامی پاکستان ویا طالبان چپه میکنند و با همین برداشت ساده لوحانه وغیر علمی؛ خودشان را راحت ساخته و دیگر از پذیریش هرگونه مسؤولیتی شانه خالی نموده وبعداز تکفین وتدفین میت ومراسم  خاکسپاری  وفاتحه گیری وختم قرآن به روح متوفا درود وصلوات فرستاده و کار را ختم شده می پندارند واز ذات باری تعالی میخواهند که باقی بازمانده گان را ازشر آفات وبلیات آسمانی وزمینی در امان  نگهدارد؛ هرنوع غِل وغِش وکینه وعداوت را ازسینه های مومنان ؛ خداوند بزداید وبه مسلمانان توفیق إعطا کند تا باهم وحدت نموده و یکدیگر خود را بحیث مومنان همدین وهمکیش وهم مذهب وهموطن درآغوش گیرند.
با فرستادن درود وصلوات بر روح متوفا مجالس عزا داری زمانی بیشتر رنگ دینی وتصوفی بخود میگیرد که واعظ وسخنران محفل سخنانش را  با چاشنی های از اشعار تصوفی  وداستانهای پیامبران الهی به حاضران مجلس عرضه میدارد و اشتراک کننده کان محفل را حتی از تفکر دربارهء علت و منشأ اصلی این جنایات نا بخشودنی زیر نام اسلام وجهاد باز میدارد. به نظر بنده چنین واعظان وخطباء به شکل عمدی وقصدی میخواهند مردم را از فکر کردن دربارهء ریشهء اصلی این جنایات منع نمایند؛ یکی زیر نام جهاد و اسلام گردن میزند ودیگری آنرا ماستمالی میکند وبرای قربانیان صبر واستقامت وپایداری وتحمل را توصیه میکند؛ این علمای دینی هرگز سخنانی در محکومیت وتقبیح اعمال ددمنشانهء طالبان خون و وحشت نمیگویند ، بیشترین این واعظان و سخنرانان را درشرایط حاضر درشهرکابل کسانی تشکیل میدهند که ازنظر سن وسال نسبتا جوان بوده و عمدتا  فارغان دانشگاه های اسلامی کشورهای چون مصر ولیبیا، عربستان سعودی ویا ایران وپاکستان می باشند. با شناخت ابتدایی و کمی که ازهویت وگذشتهء سیاسی  تعدادی ازین علمای دینی پیدا کردم بیشتر  اینها یا خودشان ویا یکی از وابستگان شان  پیشینهء جهادی وعضویت درتنظیمهای جهادی را دارا می باشند؛ بناء چنین اشخاص وظیفه دارند تا بصورت عمدی وقصدی  به بهانهء جلوگیری از تفرقه های قومی ونژادی میان مسلمانان هرگونه یاد آوری و کنجکاوی درمورد انگیزه های قومی طالبان را امر مردود اعلام نمایند وهرنوع طرز تفکر مخالف  را مهر ضدیت با اسلام وقرآن زده وبه آن برچسپ منافقت و کفر وفتنه گری بزنند. ولی همین اشخاص وعلمای دینی با همین ظواهر آراسته وپیراستهء اسلامی  دربرابر عصبیت های قومی وقرون وسطایی وجاهلانهء یک قوم بخصوص تمکین نموده و خیلی زبونانه وسبکسرانه از آن میگذرند؛ آنها در برابر تمام این جلوه های غیر اسلامی وقرون وسطایی سکوت ننگین ومرگبار اختیارمی نمایند  و حتی بدتر ازین هم اینکه همین  علمای دینی؟! بخاطریکه خشم شان را از بعضی برنامه های هنری تلویزونهای خصوصی پنهان ننمایند بارها دیده شده است که آنها  غیر مستقیم  توجیه گر جنایات طالبان میشوند وبا خشم وغضب فراوان بر وحشت  ودهشت ها تاپهء شجاعت وغیرت اسلامی را زده اند. وبمردم نهیب زده اند که : شما که از عملیات انتحاری طالبان نفرت دارید، مگر نمی بنید که درتلویزیونها چه روان است!!!! خدا چگونه بالای شما مردم دیوث رحم کند!!! طالب بیچاره چی گناه دارد؟ او دَین الهی خود را ادا میکند!

 جالب ترازهمه این است که : این واعظان تنها خطبا وامامان مساجد به مفهوم کلاسیک وقدیمی آن نیستند بلکه سایتهای اینترنتی و شبکه های اجتماعی چون فیس بوک وتویتر و یوتیوب نیز از شر اینها درامان نمانده اند؛ هر هفته کلیپ های ویدیویی سخنرانی ها ی تکراری وخسته کنندهء این آقایون،  با (ایدیت وبَک روند) اشعار و ترانه های زمان طالبان بدون آلات موسیقی به سمع مردمان جهان میرسد. علاوه برآن : این آقایون درشهرکابل حتی دانشگاه های دولتی وخصوصی را نیز اشغال نموده اند واز آن طریق نیز به گمراه ساختن جوانان بی خبر ادامه میدهند، اساتید تازه بدوران رسیده چون  آقایون محمد ایاز نیازی؛ دکتور؟!! عبدالظاهر داعی ودکتور؟ عبادالله لفرایی؛ امروز درشهر کابل خیلی خوش دارند که  صدا های مخالف را  درگلو خفه نمایند وخودشان را عقل عالم وناف زمین بدانند. این آقایون که خود شان هم ازنظر زبانی وهم ازنظر قومی به کتلهء بزرگ واکثریت غیر پشتون تعلق دارند خیلی هراس دارند تا برچسپ قومگرایی وزبان گرایی را از طرف مریدان پشتون تبار شان نخورند. بهمین علت است که اینها در وجود شان یک نوع خوف وجبن پنهان را مانند ویروس ایدس حمل میکنند که این ویروس تمام سیستم دفاعی بدن شان را درمقابل هرنوع بیماری فلج ساخته است وشاید روزی با یک بیماری زکام وریزش خیلی زود پدرود حیات بگویند.این علمای کرام ؛ متاسفانه با آن پیشینهء وابستگی های حزبی وگروهی به احزاب جهادی؛ حضورشان   درمراسم نماز جمعه و  ایراد سخنرانی در کلاس های درسی دانشگاه ها موقع و فرصت مناسبی است تا بیشتر آنچه را خود آموخته اند به شکل طوطی وار وبدون درنظر گرفتن شرایط حال وگذشتهء افغانستان  به مردم نشخوار نمایند وغیر پشتونها را بیشتر بسوی غفلت وفراموشکاری عمدی ودرنهایت بسوی استحمار وخرسازی سوق دهند.

درحالیکه پشتونها چنین نمیکنند؛ پشتونها بخود جرأت میدهند که  مافی الضمیر شان را علنا آشکار  سازند ؛ پشتونها از عالم دین وملای مسجد گرفته تا خلقی وپرچمی وکمونیست ودهری ولا مذهب شان  بخاطر حفظ خشونت قبیلوی پشتونی در برابر غیر پشتونها دریک صف قرار میگیرند وبسا اوقات دیده شده که  آنها هرگز  در غم این نیستند که آیا افکار واندیشه های جاهلانه وقرون وسطایی شان با موازات ودساتیر اسلامی همخوانی دارد ویا نه؟ بلکه آنها بیشتر طرفدار آن بوده اند تا اسلام را نیز پشتونیزه نمایند وزیر نام : افغانیت! واسلامیت!  هر دستور وفرمان قرآن که در تصادم با ارزشهای پشتونوالی شان قرار بگیرد آنرا مانند پیروان لجوج حضرت موسی علیه السلام  یا بکلی نادیده میگیرند ویا ماستمالی می نمایند وبرای جواز آن از ملاهای قومگرای پشتون؛  فتوا صادر میکنند. شخصیتی مانند مولوی محمد یونس خالص؛ درکتاب خود اقوام افغانستان را به معادن زیر زمین تشبیه میکند؛ پشتونها را طلای سرخ میداند وبقیهء اقوام را در زمرهء آهن وجست وغیره بحساب می آورد.
حرکت  طالبان که یک معجونی مرکب از ارزشهای قبیلوی پشتونی وآموزه های اسلامی بود بهترین نمونهء پندار واخلاق دینی بخش بزرگی از پشتونهای متدین می باشند که دمار از روزگار مردم غیر پشتون این سرزمین برآوردند وهزاران مسلمان این سرزمین را بخاطریکه پشتون نبودند بسوی نسل کشی وقتل عام سوق دادند که عجالتا این موضوع را به بحثهای آینده موکول مینمایم  ودوباره داستان خودم را ازخواندن مقالهء جناب زیرکیار پی میگیرم:
آری! گفتم که با خواندن مقالهء جناب زیرکیار حالم برهم خورد که تا هنوز به تشریح آن قادر نیستم اما میتوانم بگویم که : آن شب با خواندن مقالهء جناب زیرکیار صاحب ؛ بی اختیار حرارت بدنم بالا گرفت و با مجسم شدن  تصاویر خونین از اجمل نقشبندی؛ سلطان احمد منادی؛ نور آغا اکبری وهمکارش حالم دگرگون شد؛ وهمچنان یک  جوان خوش سیمای پنجشیری بنام " داکتر ذکی پاهنگ" که کارمند شرکت انگلیسی در استان هلمند بود ودر سال 2010 میلادی صِرف بخاطر پنجشیری بودن ازطرف طلبه ها گردن زده شد؛بیادم آمد؛ تمام این اجساد یکایک از پیش چشمانم رژه رفتند؛ گلویم بغض عجیبی گرفت  و بی اختیار اشک ازچشمانم  به  ریختن آغاز کرد. بدون هیچ مبالغه ای میتوانم بگویم که بنده  آنشب بدون آنکه یک لمحه خواب کرده باشم شب را غرق درتفکرات وتصورات راجع به ترکیب قومی افغانستان ونبود یک راهکار منطقی و درست برای حل معضلهء ملی درافغانستان؛  زنده گذراندم. ازخودم پرسیدم که اگر مطابق داستانهای نویسنده ( رحمت ربی زیرکیار) تا به این حد فضای نفرت و بی اعتمادی میان اقوام وتبارهای افغانستان از قدیم الایام وجود داشته و دارد پس معنای همزیستی مسالمت آمیز درجغرافیای واحد بنام افغانستان درکجاست؟ آیا با موجودیت اینقدر نفرت و بیزاری ازیکدیگر هنوزهم میتوان به ایجاد فضای عاری ازهرگونه خشونت و نفرت وبی اعتمادی  میان شهروندان این کشور امیدوار بود؟
اینکه امروز طالبان پشتون هر ترجمان وپزشک ومهندس غیر پشتون را درمناطق شان مانند گوسفند ذبح میکنند وکارمندان خارجی را در بدل پول رها می سازند جز اینکه منشأ عقده ها ونفرتهای شان همین درفشانی های گهربار محترم رحمت ربی زیرکیار ودیگر قلمبدستان پشتون  درسایتهای اینترنتی باشد دیگرکدام  عامل را  میتوان  در جاری شدن این سیل خون مؤثر دانست؟
با همه حال ، حالا میخواهم که خلاصه ولُب لُباب نوشتهء جناب زیرکیار را اینجا بیان نمایم: جناب زیرکیار خیلی  زیرکانه خواسته اند بگویند: هرترجمان ومهندس وداکتر و معلمی که از غیر پشتونها درمناطق پشتون نشین در ارتباط با خارجیها دریک موسسهء غیر دولتی کار میکند؛ او برای قتل عام پشتونها نقشه می کشد؛ وخارجیها را علیه پشتونها تحریک میکند؛ بهمین ترتیب درشرایط حاضر جناب زیرکیار بار گناهان تمام  بمباردها وقتل عامهای مناطق پشتون نشین را که توسط خارجی ها خصوصا قوای ناتو صورت میگیرد آنرا بدوش عناصر نفوذی غیر پشتون دربدنهء دولت فعلی حامد کرزی وقوای ناتو می اندازد و آنها را عامل اساسی درتحریک خارجی ها دانسته که  علیه پشتونها دست به حملات انتقامجویانه بزند.
جناب محترم رحمت ربی زیرکیار می نویسند که:  درزمان سلطنت محمد ظاهر درمنطقهء چنداول کابل یک دکتور پزشک شیعه مذهب را می شناخته است که ازآن حالا بدلایل نامعلوم نام نمی برد ولی میگوید که این پزشک شیعه مذهب هنگامیکه در معاینه خانه اش کوچی های پشتون تبار بخاطر علاج مراجعه میکردند پزشک؛  قبل از آغاز هرگونه معاینهء طبی آنها را امر میکرد که باید تمام کالا ولباس خودشان را ازتن بیرون آورند ، زمانیکه کوچی ها چنین میکردند؛ مستخدم یا نفرخدمت پزشک ؛  لباس های کوچی ها را مخفیانه تلاشی نموده وتمام پول نقدی که درجیبهای آنها موجود بود همه را دزدی میکرد وکوچی بیچاره زمانیکه معاینه خانه را ترک میداد دیگر چیزی درجیب برایش نمانده بود.
زیرکیار همچنان در ادامه میگوید که همین پزشک بعدا درزمان سردار داوود هم در استان پکتیا دریکی از بیمارستانها وظیفه اجرا میکرد و روزی به یکی از همکاران آلمانی اش که (کمپودر) بوده گفته بود که :" پشتونها ارزش تداوی را ندارند".
رحمت ربی زیرکیار ازین هم پیش میرود و میگوید که : درنهاد های علمی وتحصیلی وهمچنان سازمانهای بین المللی مثل یونسکو وغیره نیز موجودیت شخصیتهای اکادمیک غیر پشتون که بزبانهای خارجی تسلط دارند باعث شده که آنها برای خارجی ها درمورد پشتونها معلومات غلط و وارونه را ارائه نمایند وخارجی ها را علیه پشتونها بدگمان سازند. آقای رحمت ربی زیرکیار بعنوان مثال از  عبدالغفور روان فرهادی نام می برد که در دورهء کاری اش در مقر سازمان ملل متحد درسالهای نود میلادی؛ رقم فیصدی پشتونها را از هفتاد فیصد به سی وپنج فیصد درمجامع بین المللی تقلیل نموده بود ومقامات ملل متحد را درمورد فیصدی پشتونها گمراه ساخته بود.
 اما این نکته را باید درنظر داشت که:  نام عبدالغفور روان فرهادی تنها در لست آقای زیرکیار  بحیث عنصر انتی پشتونی درج نشده بلکه اشخاص وافراد دیگری مانند سرلوچ مرادزی؛ نبیل غمین مسکینیار؛ سیدخلیل هاشمیان وغیره نیز بالای روان فرهادی همیشه ابراز خشم نموده اند واو را عامل بسا بدبختی ها درسرنوشت پشتونها می دانند. نبیل غمین مسکنیار مالک تلویزیون آریانا افغانستان درامریکا روزی دریکی از برنامه های تلویزیونی اش؛ روان فرهادی وهمچنان دکتر فرید یونس را که باجهء وی میشود " نمک حرام" لقب داد.  او که خیلی خشمگینانه وناجوانمردانه دکتر فرید یونس را درغیابش زیر ضربات وحملات کلامی قرار داده بود بالاخره او را مورد خطاب قرار داده گفت:" آقای دکتر یونس! شما نمک حرام استید! شما وپدر تان برادرتان همچنان باجهء تان در دسترخوان خاندان شاهی بزرگ شدید؛ ازبرکت همان خاندان شاهی پای تان به بیرون از مرزهای افغانستان کشانده شد وصاحب درجات علمی شدید ولی بالاخره درنمکدان ش.... یدید"
از اینکه صاحب این قلم این دشنامگویی های غیر اخلاقی نبیل مسکینیار را دریکی از برنامه های بی محتوایش زیرنام : "ازگپ گپ میخیزد"  به شکل مستقیم ازطریق تلویزیون شنیده ام ؛ متاسفانه اینجا هیچ نوع کاپی ونوار ویدیویی در دست ندارم ولی امیدوارم که کسان دیگری که آن برنامه را شنیده ودیده باشند این ادعای مرا تصدیق فرمایند.
بهمین ترتیب سرلوچ مرادزی نویسندهء دیگر پشتون که پیشینهء عضویت در دستگاه خاد جنرال نجیب الله احمدزی را  دارا می باشد دریکی ازنوشته هایش سید قاسم ریشتیا وعبدالغفور روان فرهادی را عاملان اصلی نا کامی رژیم شاهی درقضیهء پشتونستان میداند.
به گفتهء جناب مرادزی؛ در واقع؛ موجودیت همچو عناصر متعصب وپشتون ستیز!؟ در وزارتهای خارجه وآژانس خبرگزاری باختر بود که رژیم شاهی افغانستان نتوانست دربارهء قضیهء پشتونستان تصمیم قاطع بگیرد. به عقیدهء مرادزی  اگر افغانستان آنروز؛ زمانیکه پاکستان دو بار از سوی هند مورد هجوم قرار گرفت وبعدا منجربه تجزیهء بنگلدیش گردید؛ تصمیم قاطع راجع به پشتونستان میگرفت حتما افغانستان ازنظر جغرافیوی، تا پل اتک پیش میرفت  وامروز چیزی بنام مناطق قبایلی ومنازعهء پشتونستان با پاکستان وجود نمیداشت. اما موجودیت عناصر مشبوه وانتی پشتون چون روان فرهادی وسیدقاسم ریشتیا درآن زمان دربدنهء نظام سبب شد تا دولت وقت به مشوره های مغرضانه ومتعصبانهء آنها گوش کند واز روند حوادث به شکل درست ومنطقی استفادهء معقول ننماید.
حالا جناب زیرکیار نیز به پیروی از هم مسلکان قومگرای خویش بار دیگر نام روان فرهادی را درج لست پشتون ستیزان نموده که گویا فیصدی پشتونها را از هفتاد فیصد تا سی فیصد درسازمان ملل متحد تقلیل نموده است.
نظر به نوشتهء جناب زیرکیار؛ داستان لابیگری غیر پشتونهای متعصب وانتی پشتون نزد خارجیها به زمانهای خیلی دور برمیگردد. ازنظر جناب زیرکیار : ترجمانها واشخاص مسلکی غیر پشتون  دررشته های مختلف از شیعه گرفته تا سنی وازبک وهزاره وتاجیک همیشه پشتونها را از پشت خنجر زده اند.
راقم این سطور هرگز در پی تکذیب وتردید داستانهای جناب زیرکیار نمی باشم؛ وهرگز این پرسش را از  ایشان مطرح نمیکنم که داستان شان درمورد آن پزشک چنداولی شیعه تا چی حد واقعیت دارد واگر واقعیت دارد چرا نام آن پزشک چنداولی را افشا نمی سازید؛ همچنان این پرسش را نیز نمیخواهم از جناب زیرکیار مطرح کنم که چگونه این ادعای شان عقلانی به نظر میخورد که یک پزشک؛ در زمان سردار داوود با چنان اظهار نظر خطرناک راسیستی آنهم نزد یک خارجی آلمانی که  گفته باشد: " فلان قوم ارزش تداوی را ندارد" ولی  با وجود این اعتراف سنگین او کما کان بحیث پزشک به وظیفه اش بدون هیچگونه مزاحمتی ادامه میدهد؟ من هرگز به این پرسشها نمی پردازم ونمیخواهم خواب راحت را ازچشمان آقای زیرکیار برُبایم و به خیالات شان خدشه وارد نمایم ولی آنچه را میخواهم بگویم مخاطب من غیر پشتونها خصوصا تاجیکها می باشند.
من میخواهم از تاجیکها ودر مجموع از غیر پشتونهای افغانستان بپرسم که  به استناد این نوشتهء جناب زیرکیار ونوشته های مشابه به آن  از اشخاصی مانند محترم نبی مصداق؛ سرلوچ مرادزی؛ اسمعیل یون ومطیع الله تراب، سیدخلیل هاشمیان وروستار تره کی وغیره وتجربه های تلخ گردن زدن وذبح نمودن گوسفند وار اشخاص مسلکی  وبیگناه غیر پشتون در استانهای جنوبی افغانستان آیا بازهم شما دیگر امیدی برای همزیستی مسالمت آمیز با پشتونها درآینده دریک جغرافیای واحد آنهم زیر نام ننگین وجعلی واستعماری " افغان" دارید؟
چگونه میتوان به همزیستی مسالمت آمیز میان همهء باشنده گان یک کشور کثیرالقومی امیدوار بود که یک قوم بخصوص ازمیان سایر اقوام ازجا برخیزد و با پُر رویی ودیده درایی خودش را بدون هیچگونه آمار وارقام مشخص واحصاییهء نفوس هفتاد درصد جا زده و خودرا مالکان اصلی سرزمین بداند ودیگران را همه نا اهل وحرامی وا نمود کند؟ شما که حالا حتی نخبه ها وتحصیلکرده های تان  هم در داخل افغانستان  وهم درکشورهای اروپایی متهم به لابیگری علیه قوم برگزیدهء افغان (!) شده اید چگونه امیدوار به آینده می باشید و با چی میکانیزمی میتوانید با پشتونها در فضای دوستی وعاری ازهرگونه خشونت زنده گی نمایید؟ آیا این نوشتهء جناب رحمت ربی زیرکیار و کشته شدن گوسفند وار اجمل نقشبندی وذکی پاهنگ و نور آغا اکبری و سلطان احمد منادی ودیگران برای بیداری شما کفایت نمیکند؟
آیا هنوز هم شما امیدوار استید که : درآینده؛ موجودیت اشخاص مسلکی وچیز فهم مربوط قومیت های دیگر درمناطق پشتون نشین ودرنهاد های تحصیلی وسازمانهای بین المللی برچسب خیانت ودغل بازی نمیخورد  ونفرت قوم با غیرت پشتون را باخود بهمراه ندارد؟


حالا که این ایل جلیل؛ خود نیز به آموزش وپرورش علاقه ندارد وهرروز موسسات تحصیلی وتعلیمی خصوصا مکاتب دخترانه را منفجر ساخته   وتحصیلکرده ها ونخبه های غیر پشتون هم بحیث جواسیس در انظار شان جلوه میکند تا چی وقت  به این خیال خام دل می بندید که  این وطن خانهء مشترک شما است و افراد مسلکی وترجمانان باید حتما به ساحات پشتون نشین رفته وبحیث پزشک وترجمان ومهندس ومشاور امور اقتصادی وکارمند رادیوتلویزیون وغیره به آن مناطق سفر نموده وبا خیال آرام وفضای مطمئن کار نمایند؟ اگر تا حال؛ تنها طالبان وسازمان استخبارات نظامی پاکستان را درین مورد ملامت میکردید ولی حالا یک شخص سرشناس پشتون با اسناد میگوید که  این غیر پشتونهای افغانستان بودند که از علم ودانش خود به ضرر پشتونها کار گرفته اند وخارجی ها را علیه پشتونها تحریک نموده اند پس دیگر چی باقی مانده است که آقای رحمت ربی زیرکیار آنرا به شما بگوید. با کدام زبان شما میخواهید بشنوید وببنید که پشتونها هرگز حاضر به همزیستی مسالمت آمیز با شما نمی باشند؟ یا باید حاکمیت بی چون وچرا وتگ قومی پشتونها را قبول فرمایید ویا باید ازین کشور خارج شوید؛ غیر ازین دیگر راه سومی وجود ندارد، حالا شما کدام راه را میخواهید انتخاب نمائید؟
راقم چنانچه در نوشته های قبلی ام همیشه تذکر داده ام : این نویسنده ها وتحصیلکرده های پشتون هستند که پشتونها را بسوی نفرت قومی و جنگ وتباهی با اقوام غیر پشتون کشانده اند ومی کشانند؛ اما درضمن از غیر پشتونهای این کشور اطاعت وانقیاد مطلق را توقع دارند؛ هر غیر پشتون که صدای اعتراض اش را راجع به خزعلیات وجعلیات نویسنده های پشتون بالا کند او نوکر شرق وغرب ومتعصب وانتی پشتون وستمی وسکتاریست وخاین لقب میگیرد؛ اما  داشتن تعصب برای  هرکی که خودش را پشتون میداند یک فریضه و وجیبهء اخلاقی بشمار میرود که آنها از آن بعنوان تعصب مثبت استقبال میکنند وچنین تعصب مثبت همیشه مایهء افتخار ومباهات هر پشتون  می باشد زیرا به زعم آنها افغانستان تنها خانهء  پشتونهاست وپشتونها یا افغانان درخانهء خودشان اگر چنین تعصبی نداشته باشند مانند  سیاه پوستهای افریقای جنوبی مورد تبعیض قرار گرفته وزمام امور بدست اقلیتهای قومی غیر پشتون میرسد وآنگاه زمین وزمان را فساد فرا میگیرد. همین آقای رحمت ربی زیرکیار، دریکی از نوشته های دیگرش زیر عنوان " بی پشتو ارگ دپشتنو مرگ" آشکارا اعلام داشته بود که درعصر حاضر برای پشتونها دراختیار داشتن  ارگ کابل بدون زبان پشتو مرگ حتمی  است. هرپشتونی که دغدغهء بقا وزنده ماندن زبان پشتو را در سر دارد باید  به این فکر باشد که در ارگ ریاست جمهوری افغانستان چه کسی حاکم است وبکدام زبان صحبت میکند.
از دید آقای زیرکیار درشرایط حاضر مسأله هویت ملی اقوام با میزان مشارکت شان درحاکمیت دولتی گره خورده است؛ و این حاکمیت وقدرت سیاسی است که یک زبان را بسوی  فقیر شدن ودرنهایت بسوی نابودی  وزبان دیگری را بسوی غنا وانکشاف سوق میدهد.
ازنظر آقای رحمت ربی زیرکیار این نظریه  هرگز براساس تعصبات منفی قومی بنا نشده است بلکه این حق پشتونها می باشد که دنبال هویت قومی شان باشند وزبان خودشان را که نماد برجسته ای تاریخی وهویت ملی پشتونها بوده آنرا  هم در داخل وهم درخارج  از دوایر دولتی گرفته تا تربیونهای بین المللی بحیث یک زبان زنده بکار گیرند وبه آن مباهات ورزند.

متن این مقاله را اینجا بخوانید:

http://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/zirakyar_rr_pashtoon_de_motaasebo.pdf



نظرات   

 
0 #1 ايران 1392-11-06 08:20
مگه تا همين چند سده پيش به فارسی زبونای ايران تاجيک گفته نمی‌شد. مگه همين اکثر فارسی زبونای فعلی ايران از نظر نژادی ترک و لر و تالشی و امثالهم محسوب نمی‌شدن که بعد از مهاجرت به مناطق مرکزی از بيخ فارس شدن. همين الان هم اکثر عشاير حتی در مرزهای شرقی ايران، زبان مادری غير فارسی دارند. حتی ايالت انشان که زادگاه کورش هخامنشی و 270 سال مرکز ايران بوده امروز به زبان بختياری از شاخه‌ی لری حرف می‌زنند و لباسشان هم هنوز مثل تصاوير سربازان ايران زمان باستان هست. عرب‌ها چون به ايران فارس می‌گفتند. به اکثر زبان‌های رايج در ايران هم فارسی می‌گفتند. منتها اين نام بيشتر شامل زبان دربار ساسانی و کوشانی (دری قديم) شده و رفته‌رفته در 150 سال اخير حتی به گويندگان اين زبان هم فارس گفته‌شده‌است.
بازگو کردن
 
 
-1 #2 ايران 1392-11-06 08:21
اين‌قدر با فرهنگ ايران مبارزه نکنيد. زمانی مرکز ايران باستان همين شهر بلخ فعلی بوده. زبان فارسی از سرزمين شما به ايران راه پيدا کرده. سپاهيان باستانی ايران در شاهنامه اکثراً از نژاد کوچ(پشتون) بودند. حتی رستم قهرمان افسانه‌ای ايران مدت‌ها پيش از ادبيات ايران در کوچ‌نشينان آسيای ميانه و هندوکش وجود داشته. اين‌قدر گول انگليسی‌ها و روس‌ها رو نخوريد. ما هيچ مشکلی با اخذ فرهنگ از افغانستان نداريم. فقط دور شدن زبان‌ها از يکديگر، قدرت هر دوی ما را کاهش می‌دهد. مطمئن باشيد نزديک شدن فرهنگ‌ها به هم به معنی اين نيست که افغانستان جزو ايران خواهد شد. شما يک کشور مستقل هستيد و ما هم همين‌طور. مگر کشورهای عربی و آمريکای لاتين با اين که هم‌زبان هستند با هم يکی شدند که شما می‌ترسيد شباهت فرهنگی با ايران باعث از دست دادن استقلالتان شود. البته شايد در 100 سال آينده يک اتحاديه‌ای ميان کشورهای خاورميانه، آسيای ميانه و پاکستان شکل بگيرد و مثلاً واحد پولی ما يکی شود ولی اين‌قدر در توهم و خيالات سير نکنيد و هم‌وطنان تاجيک و هزاره‌ی خودتان را به وطن‌فروشی و نوکری برای ايران متهم نکنيد.
بازگو کردن
 
 
+1 #3 زنده بادایران باستان 1392-12-05 13:46
بختیاری ها پارس هست
زبان لری=زبان پهلوی قدیم با کمترین واژه های عربی
بازگو کردن
 
 
-1 #4 متین 1393-04-21 10:01
تاریخ و تبار شناسی هم مثل مذهبه هرچی بیشتر در موردش تامل کنی کمتر به جایی می رسی
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید