سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

سیاسی

نوشته شده توسط درویش دریادلی
اخبار
نمایش از 01 مرداد 1393
پرینت

فاشیزم اوغانی و سرنوشت انتخابات کنونی
نبشته از : درویش دریادلی.
گفتیم و نوشتیم  که فاشیست های اوغان نخواهند گذاشت که کسی غیر از نفر مورد نظر خود شان به کرسی ریاست جمهوری برسد. نوشتیم و نوشتیم که فاشیست ها در عین زمان روی چندین سناریو کار می کنند و در چندین جهت آماده گی دارند:

نخست می کوشند که انتخابات را از راه تقلب ببرند . بعد اگر نشد کشور را به بحران و تشنج دچار می سازند و انتخابات را بی اثر می سازند . اگر این هم نشد، شرایط اضطراری اعلان می کنند و همین حاکمیت قبیله سالاران کنونی را استمرار می دهند، اگر نشد به جنگ مسلحانه روی می آورند و مناطق را به زور اشغال می کنند و حاکمیت خود را قایم می سازند و کار های دیگری می کنند که به هرقیمتی مانع برنده شدن حریف شوند. یعنی آنها به هر صورتی که شده و به هر قیمتی که شده ، حاضر نخواهند شد که قدرت را به کسی دیگری بسپارند.

نوشتیم که حامد کرزی و باندش ، اشرف غنی و همدستانش ، حزب اوغان ذلت ، حزب گلبدین راکتیار ، حرکت طالبان، گروه حقانی، سورخلقی ها و دیگر همه سمسوری ها و پشتونیست های رنگارنگ با این برنامه همنظر هستند و همکار و همدست می باشند. نوشتیم و نوشتیم که همان دور اول هم پُر از تقلب بود و  اشرف غنی در آن دور به راستی بیشتر از پانزده الی بیست درصد رای نداشت. اگر رای اوزبیک ها نمی بود ، اصلن کسی دیگری به اشرف غنی به آن حد رای نداده بود که در ردیف دوم قرار گیرد. در همان دور اول خوب تقلب سنجیده و حسابی کردند و انتخابات را به دور دوم بردند. گفتیم که باید رفتن به دور دوم را قبول نکنید و بخواهید که همه صندوق ها تفتیش و باز شماری شوند و هیچ نیازی به دور دوم نیست. اما کسی نشنید و گفتند که نه ، اینطور نیست ، شما اشتباه می کنید ، رفتن به دور دوم پیروزی ما را صد در صد و قاطع می سازد و نیاز نیست که با قبول نکردن نتایج این دور ، کشور به طرف بحران برود. محاسبه شان این بود که چون اکثریت نامزدان دیگر که رای زیاد برده اند به گروه اصلاحات و همگرایی می پیوندند ، پس روشن است که پیروزی ما حتمی می باشد. با این خوشباوری رفتند به دور دوم و دیدیم که گپ به کجا رسید .

 شما بخواهید یا نخواهید ، مساله گرفتن قدرت سیاسی در اوغانستان از آغازش قومی بوده است و امروز هم قوم یک عنصر اساسی و حتی محوری گرفتن قدرت سیاسی در کشور ما می باشد . پشتون ها، در دوصد و هفتاد سال حاکم بوده اند، بعد از این هم میخواهند حاکم باشند. این تفکر اصلی و نهادینه شده است در فرهنگ سیاسی قبیله ی اوغانستان که اگر پشتون ها در راس قدرت سیاسی نباشند کشور به بن بست می رسد و بی ثباتی و هرج و مرج و تباهی حاکم می شود. شما یک نفر از روشنفکر و تاریک فکر پشتون را پیدا کرده نمی توانید که به راستی و از ژرفنای ذهن خود به این مفکوره بی باور باشد. از آن پشتون های که در دانشگاه های اروپا و امریکا استاد هستند و عالی ترین درجه های تحصیلی را دارند تا آن طالب احمق و بی سوادش، همگی شان، به همین باور و عقیده هستند که در اوغانستان پشتون باید حاکمیت داشته باشد. بدتر این که همین باور را چنان تبلیغ کردند و چنان رنگ و روغن زدند که حتا نخبگان قوم های دیگر نیز به همین فکرند که رهبری و زعامت در اوغانستان باید در دست پشتونها باشد. خارجی ها را نیز به همین عقیده ساخته اند که بی زعامت پشتون اوغانستان هیچگاهی از ثبات و امنیت برخودار نخواهد گشت.

در این انتخابات دیدیم که تعصب و قبیله پرستی به حدی است که فاشیست های اوغان ، داکتر عبدالله را که از جانب پدر پشتون است نیز پشتون حساب نمی کنند. این که همه فاشیست های اوغان، از هرقماش آن، سرسختانه از اشرف غنی احمدزی پشتیبانی می کنند، دلیلش در پهلوی مسایل دیگر ،خالص پشتون بودن و پشتونیست بودن اوست. اشرف غنی کسی است که  همان خواست ها و برنامه های شومی را در سر می پروراند که همه برتری جویان پشتون در سر دارند. اشرف غنی یک نمونه تمام عیار یک فاشیست پشتون است که به خاطر رسیدن به قدرت و حاکمیت سیاسی از هیچ پستی و خیانت و خودفروشی دریغ نمی کند.

تاریخ گواه است که  از همان زمان پادشاه شدن احمد خان ملتانی درانی در این کشور همیشه  تبیعض بوده است ، حاکمیت خانواده گی و قبیله ای و قومی / پشتونی بوده است. همین امروز هم منبع همه مشکلات اصلی کشور،  تلاش دیوانه واری است که پشتونیست ها برای استمرار حاکمیت قبیله ای خود دارند . تلاش آنها برای ادامه حاکمیت قبیله ای خود شان، کشور را به بی ثباتی و بحران گرفتار ساخته است.

در این روز ها  شاهدیم که پشتونیست ها چگونه یک روند عصری و مدرن را با تفکر گوسفند چرانی و شتر دوانی و پشتونوالی آلوده ساخته اند. ما شاهد مسخره ساختن دموکراسی هستیم در نمایش فاجعه بار " اوغانی دموکراسی". بازیگران برجسته این نمایش ننگین، حامدکرزی، اشرف غنی ،  کریم خرم، فاروق وردک، انورالحق احدی، حنیف اتمر، زاخیلوال، حبیب رفیع ، اسماعیل یون، لالی سگ باز، امرخیل گوسفندچاقساز، ستار سعادت و غیره هستند که از سوی هزاران نفر پشتونیست و پشتونخواه و جمعی از فریب خورده گان و منفعت جویان دیگر ، همراهی و یاری می شوند. بخش ها و صحنه های دیگر این نمایش هنوز اجرا نشده است و شما خواهید دید که این قبیله پرستان اوغان کار را به کجا ها می کشانند و چه پستی ها و تقلب ها و دیده درایی های دیگر می کنند. هنوز هم غایله پایان نیافته است و چشم به راه شهکار های دیگری از ایشان باشید.

ما از این فاشیست های اوغان باید هیچ توقع خوبی و قانونپذیری و دموکرات بودن را نداشته باشیم. کسی که به قول و قرار و وعده و پیمان قبیله پرستان اعتماد می کند و آینده خود و مردم خود را بر اساس آن طرح ریزی می نماید، هنوز فاشیست های اوغان را درست نمی شناسد. من به قول و پیمان این فاشیست ها، هر کدامش که باشد، هیچ اعتماد ندارم و میدانم که وعده ها و باغ های سبز و سرخ نشان دادن های شان برای خام طماع ساختن و فریب ماست. تاریخ دو صد و هفتاد سال پسین ، نمونه های فراوانی از پیمان شکنی ها و در قرآن مهر کردن های شان را در خود ثبت کرده است . خارجی ها نیز همیشه  مفتون مزدور منشی و خودفروشی و غلامباره گی همین ها بوده اند و به خاطر منافع خود همیشه از حاکمیت پشتونی حمایت کرده اند .

امروز هم به روشنی می بینیم که وقتی رسوایی قبیله پرستان به آسمان رسید و بوی گند شان تمام جهان را گرفت، دوستان خارجی به داد شان رسیدند و از نابودی شان به بسیار مهارت جلوگیری کردند. چیزی نمانده بود که مردم در یک  رستاخیز بزرگ تومار سیاهکاری های فاشیست های اوغان را جمع کنند و تقلبکاران را به سزای عمل زشت و خاینانه شان برسانند. اما دیدیم که نگذاشتند چنان شود. بد تر از همه این که تقلبکاران و رسوا شدگان به جای تنبه شدن و جزا دیدن ، پاداش گرفتند و اعاده حیثیت شدند و قرار بر این شده است که اشرف غنی رییس جمهور یا رییس اجرایی ( صدراعظم ) شود و کسانی چون " امر خیل " و  دیگر مهندسان و مجریان تقلب های بی نظیر در تاریخ انتخابات ، به مقام های بلند برسند. اشرف غنی و همدستان تقلبکارش تمام حیثیت دروغین و آبروی خویش را کاملن از دست داده بودند و در نگاه مردم اوغانستان و جهانیان بی آبرو و بی حیثیت شده بودند و میرفت که مردم با قیام و مقاومت قهرمانه خود آنها را به زباله دانی تاریخ بیاندازند، ولی از یک رستاخیز تاریخی مردم ما به بسیار ساده گی جلو گیری شد. حالا سخن از این است که همان تقلبکار ، همان کسی که میلیونها رای تقلبی را به نفع او در صندوق ها ریختند، همان شخص مفلوک و خاین و مداری که اشرف غنی نام دارد و در حقیقت و به راستی توانایی دریافت بیست درصد رای مردم را هم نداشت، از برکت تقلب های گسترده و شرم آور صاحب اقتدار بی پایان می گردد  و حتی احتمال دارد که به مقام ریاست جمهوری برسد.

جریان تفتیش و شمارش آرا ، طوری که دیده می شود، آن امکانات و ابزار ها و میکانیزم های را در اختیار ندارد که بتوان به گونه دقیق و بدون اشتباه همه رای های پاک را از ناپاک جدا کرد. چون  تقلب و تقلای خاینانه فاشیست ها هنوز پایان نیافته است ، امکان دارد که  در همین حالت نیز راه هایی برای سوء استفاده و دغلکاری را پیدا کنند و خود را به هدفی که داشتند برسانند. هنوز هم امکان این موجود است که فاشیست های اوغان وضع را تیره و بحرانی و درهم و برهم بسازند تا عمق سیاهکاری و خیانت تاریخی شان کاملن بی پرده نگردد  و خود شان به تنهایی به دولت دلخواه خویش برسند. اشرف غنی دولت مطلقه ریاستی/ پشتونی میخواهد و این که به " نظام پارلمانی " و غیر ریاستی همنوایی کرده است ، کاری نیست که به رغبت و رضا و با صداقت کرده باشد.

به نظر من ، جان کری وزیر خارجه امریکا و مشاورانش ، کلوخ را گذاشتند و به فکر خود از دریا گذشتند. اما جریانات روزهای آینده نشان خواهد داد که پتره گری های عجولانه و خام  جان کری و همفکرانش نمی تواند این شیشه شکسته ی اعتماد را ترمیم کند و به بحران پایان بخشد. علت ها و ریشه ها و انگیزه های بن بست و بحران هنوز برجای خود باقی اند و با این کلوخ ماندن ها و از آب گذشتن ها ، نمی توان به جایی رسید.

این خیلی عجیب به نظر می رسد که اشرف غنی و گروه تداوم و تقلب بپذیرند که اول اجازه بدهند که تقلب های شان خوب اساسی و همه جانبه و صد در صد از پرده بیرون آورده شود ، رسوایی و بدنامی و رو سیاهی شان به بینهایت برسد و در نظر همه مردم کشور و مردم جهان بیخی ریشخند و رسوا و منفور شوند، از هر سوی تف به روی شان انداخته شود، آنوقت باز در دولت وحدت ملی نقش های بزرگ فرمانروایی برای شان داده شود . یعنی اول لُچ و لخ و برهنه ساخته شوند، در میدان ها و بازار های داخلی و خارجی گشتانده شوند ، بعد برای شان گفته شود که حالی می توانید در دولت سهیم باشید و رییس اجرائیه یا صدر اعظم شوید !

اشرف غنی هرچند که بگوید من در این تقلبکاری ها دست نداشتم و خبر ندارم ، رسوا شدن هرچه بیشتر و همه جانبه تر تقلب ها ، خواهی نخواهی روی اشرف غنی را بیشتر و بیشتر سیاه می سازد. من در حیرتم که اشرف غنی و گروه وی به این گونه یک کاری موافقت کرده اند؟ باور نمی کنم که آنها از تفتیش صندوق ها و تفکیک رای های پاک و ناپاک این گونه یک تصور و برداشتی را داشته باشند . هیچ شک ندارم که اگر ببینند که روند تفتیش و شمارش رای به سوی می رود که باعث رسوایی بیشتر شان شود، به هرقیمتی که شود جلوش را خواهند گرفت و از این روند خواهند برید. اما من فکر می کنم که اشرف غنی و گروه او امید دارند که می توانند در اثر تفتیش و باز شماری هم تمام رای های تقلبی شان کشف و افشاء نخواهد شد و در نتیجه رای شان از داکتر عبدالله حد اقل چند درصد بلند تر خواهد برآمد. اگر بدانند که خلاف این تصور شان ، روند تفتیش و بازشماری به سوی دیگر می رود و به سود داکتر عبدالله تمام می شود، پای خود را بیرون خواهند کشید و به حرکت های دیگری روی خواهند آورد .

با سوگ و دریغ باید بگویم که در رهبری جریان اصلاحات و همگرایی نیز زیاد کسانی را نداریم که دشمن را درست شناخته و تشخیص کرده باشند. با یک مشت شعار های دهان پرکن و میان خالی ، با یک مشت تلقین های عاطفی ، میخواهند کاروان عدالتخواهی را به منزل رسانند که این شدنی نیست. اندیشه ندارند، از تاریخ درس نگرفته اند، برنامه روشن ندارند، دور اندیشی در کار شان دیده نمی شود . ابتکار عمل را اصلن نمی شناسند. بیشتر به منفعت های شخصی خود می اندیشند و احساس مسوولیت مردمی، تاریخی و ملی در آن ها وجود ندارد و یا خیلی کمرنگ است . نگاه شان و پیوند شان با مردم ، نگاه و پیوند ابزاری و استعمالگرانه است. در سیاست های کلان هم هنوز از مرز معامله و جورآمد و خود را بچت کردن پیش نرفته اند. از همین خاطر استقرار در رفتار شان دیده نمی شود و از یک ساعت به ساعت دیگر در نظر و موضعگیری شان دگرگونی های بسیار بزرگ و  حیرت آفرین به چشم می خورد. از همین خاطر است که آدم نمی تواند بالای قول و سخن این ها هم به راحتی اعتماد و حساب کند.

به نظر من ، پایان آن همایش در خیمه لویه جرگه ، پایان یک لحظه استثنایی بود که به همت جوش و خروش و خواست و ایستاده گی مردم فراهم گشته بود. ولی به علت محاسبه های غلط و خوشباوری های تباهکن ، جنبش مردمی از یک اوج تاریخی ، به زمین سازش و تسلیم زده شد.

این مسخره گی های تازه که راه انداخته اند و گپ از " دولت وحدت ملی " می زنند و روی همه جنایت ها و تقلب ها و قانون شکنی ها و غداری ها خاک می اندازند ، راه به آن جایی نمی برد که خواست ها و آرزوهای مردم از آن برآورده گردد . به ویژه ، من که با در نظر داشت منافع مردم تاجیک سخن می گویم ، به این باورم که از این جور آمد ها و این معامله ها ، اگر احیانا کدام کاری جور هم شود ( که من خیلی کم فکر می کنم چیزی به راستی جور شود ) هرچه باشد ، به نفع اشخاص معینی به طور خاص  و به نفع قبیله سالاران به طور کل خواهد بود، اما هیچ سودی مهمی به مردم ما نخواهد رساند.

بدبختانه ، جنبش مردم و نیروی ضد تقلب که به راستی قهرمانی کردند و افتخار آفریدند و بالاتر از توقع نقش مثبت و عادلانه ایفا کردند، در وضعی نبودند که بتوانند خودشان  مسقل از تصمیم گیری های داکترعبدالله برای پاسداری از رای مردم هنوز هم  با وصف " جورآمد" حریفان  در صحنه فعالانه حاضر باشند و به مثابه یک نیروی فشار مدنی در تعین سرنوشت بحران نقش خویش را همچنان  ایفا نمایند و نگذارند که رای مشروع مردم در بازار معامله های پنهانی به لیلام گذاشته شود . تنها و تنها حضور فعال مردم ، عدالت خواهی نسل جوان، حرکت مستقلانه جنبش ضد تقلب، اگر ادامه یابد و جدی تر شود، می تواند امید به یک دستآورد بزرگ و تاریخی را زنده نگهدارد . در غیر آن ، در غیابت مردم ، در خاموشی صدای نسل جوان، در نبود یک برنامه روشن مردم محور ، اگر همه کارها و امور به دست یک فرد و یک دسته خاص رها شود، هیچ امیدی به یک دستآورد سالم و افتخار آفرین و آینده ساز نمی توان داشت . در این زد و بند های پشت پرده، مردم فروخته می شوند و حاصلی که ما میداشته باشیم ، بازهم یک سرشکستگی تاریخی است و بس که تاثیرات ویرانگرنش تا سالیان زیاد در زنده گی ما هویدا خواهد بود .

یک لحظه تاریخی ، یک لحظه گردش استثنایی، یک نقطه عطف بزرگ ، در برابر ما ظاهر شد، اما آن را خیلی مفت از دست دادیم.

اینکه فردا چه خواهد شد ؟ هیچکس پاسخ قطعی داده نمی تواند . چیزی را که من از روی قرائن و شواهد می توانم حدس بزنم این است که در ضمن همین جور آمدن ها و سازش کردن ها و بوسه دادن و بغل گرفتن های رقیبان و نرمش در لحن و بیان، خیلی ممکن است که بازهم یک چپه گرمک بیاید و بازهم وضعیت وخیم و بحرانی شود. نه بالای دوستی این آقایان اعتار است و نه سر دشمنی شان.  راستی رضای خداست و اگر حق بگوییم ، همین داکتر صاحب عبدالله و اطرافیان نزدیکش هم چندان چیزی های نیستند که آدم بتواند سرشان دل پر کند و بگوید که این ها می توانند رهبران خوب و قاطع و وفادار به خواستها و آرمان های مردم باشند. داکتر عبدالله از این همه نیروی بی پایان مردمی که در پشت اش دارد ، از این همه شور و احساس و ایستاده گی مردم ، به آن گونه که لازم است نمی تواند در راه حق طلبی و عدالتخواهی بهره گیرد. من می بینم که داکتر صاحب در عین حالی که از حمایت بیکران مردمی لذت می برد از همین مردم یک ترس عجیبی هم دارد . از نیرو عملی مردم ، از قاطعیت مردم ، از ایستاده گی مردم هراسان می شود و گمان می کند که همین مردم شاید از کنترول او نیز خارج شوند . فکر می شود که داکتر عبدالله بیشتر از هرکسی از عمیق شدن بحران می ترسد بخاطری که در خود توانایی مدیریت کردن یک بحران بزرگ ملی را نمی بیند. به همین خاطر، بسیار تلاش می کند که از راه گک های کوتاه و عاجل به هدف شخصی خود برسد و  غایله را خاموش سازد. گاهی چنین به نظر می رسد که اگر بگذارند که به دل خود و سنجش خود عمل کند، داکتر عبدالله به حد اقل آنچیزی که میخواهد هم اگر برسد، قانع است و تسلیم می شود . قاطعیت و موقف گیری های تسلیم ناپذیر و جدی که از داکتر صاحب می بینیم ، بیشتر تحت تاثیر کسانی است که در اطراف او حضور دارند و در ضمن استقامت و استواری مردم باعث می شود که وی نیز تا جایی که توان دارد ، قاطع و استوار باشد.

من فکر میکنم که مردم و نسل جوان و نیرو های عدالتخواه و جنبش ضد تقلب در مجموع در این کارزار بسیار نقش تعیین کننده دارند . سرنوشت این انتخابات و ثمری که از آن بدست خواهد آمد به چگونگی عمل و برخورد این نیروها نیز بستگی دارد. تنها داکتر عبدالله نباید همه چیز را خودش بسنجد و حل و فصل کند. چون اگر مردم به داکتر عبدالله رای داده اند، خود شان مسوولیت هم دارند که نگذارند داکتر عبدالله فریب دشمن را بخورد و از یک پرتگاه خطرناک به زیر افتد و پاش پاش شود و همه آرزوی های مردم را نیز با خود نابود سازد. مردم و جنبش نسل جوان نباید نظاره گر و منفعل و بی ابتکار باشد. این برای تعیین سرنوشت ما خیلی مهم و حیاتی است . اگر همه امور به دست همان چند نفر معدود رها شوند و تمام آینده و سرنوشت کشور به تصمیم همان چند کس بسته گردد، امکان اشتباه و لغزش و خرابی خیلی بیشتر خواهد بود.

هنوز دیر نیست . مردم و جنبش ضد تقلب باید در میدان و در صحنه حاضر باشند . داکتر عبدالله و گروه اصلاحات و همگرایی باید این نیروی بزرگ مردمی را در حالت انفعال و سکوت و نظاره گری قرار ندهند. این نیروی بزرگ و سرنوشت ساز باید در جنبش و حرکت باشد و در صحنه حضور فعال و محسوس داشته باشد که  تقلبکاران و  دزدان رای مردم و همه حامیان خارجی شان ببینند و بدانند که مردم زنده هستند و در صحنه  فعال هستند و تا رسیدن به حق مشروع خود دست از مقاومت و مبارزه نخواهند کشید. خاموش ساختن و از صحنه دور ساختن مردم و جنبش ضد تقلب یکی از اشتباه های بسیار اساسی گروه اصلاحات و همگرایی می باشد .

با تمام این حرفها ، در فرجام می نویسم که هنوز هم فرصت از دست ما نرفته است. هنوز هم می توانیم حریف دغلباز و خاین و مکار را شکست بدهیم و رسوایی شان را از این بیشتر سازیم . هنوز هم رای مردم ما ، آرزو های مردم ما، به طور قطعی سودا نشده است. کرختی ما ، خاموشی ما ، به حاشیه نشستن ما، شاید عاقبت خیلی ناگوار داشته باشد.


نظرات   

 
0 #1 محمد سلیم 1393-05-01 05:00
درویش دریادلی صیب، بسیار زیبا به مسایل مهم انتخابات اشاره کردی، ولی به نظر بنده با در نظر داشت معامله گری های داکتر صیب عبدالله و بوسه دادن و بغل گرفتن های رقیب اش، باخت خود را قبول نموده و شاهد باشید که اشرف غنی را تبریکی ریاست جمهوری خواهند داد.
محمد سلیم،
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید