سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

سیاسی

نوشته شده توسط غیاثپور کاظمی
اخبار
نمایش از 19 شهریور 1393
پرینت


 «مسعود»صدای عدالت و آزادی خون چکان تاریخ ما 

نبشته از : غیاثپور کاظمی .  
از آنجا که آدم  ها ساخته وپرداخته شرايط و زمان و مکانی هستند که در آن دیده  بر جهان می گشايند و می بالند و آموزش می بينند و صاحب فکر و عقيده می شوند. پس  "آمر صاحب  مسعود" مردی شجاع که  همچو یعقوب لیث "هنجار" میشکند ، یا که"حافظ" وار فکری   فلک را سقف بشکافتن  و طرحی نو درانداختن در سر دارد، که  در نگاهش  وبیانش و آرمانش  جز عدالت و آزادی  چیزی نمی بینی، نیز نمیتواند از این قاعده مستثنی باشد.  

 

بناء براین  جهت، شناخت و معلومات بیشتر ودقیق تر از  اولازم است که آن بستر فرهنگی و تاریخی و ادبی و عقايد ،خاطره ها، يادداشت ها، اسطوره ها، افسانه ها، همه  و همه  را بشناسیم ، به گذشته نقب بزنيم و به اعماقی برويم که ريشه این" مرد پاک" در آنجا بافته شده و بازگوينده واقعی آن گذشته هستند.  اما  بنابر کمبود وقت و هدف تدوین این نبشته، ما نمی توانیم به کذشته های "دُور-دُور" و طول و تفصیل همه موارد ذکرشده در بالا  بپردازیم ، چون هر یک از آن ها یک بحث جداگانه  و مختص بخودرا    میطلبند . ما   فقط  بطور گذرا به تاریح معاصر آن هم  از حکومت عبدالرحمن خان شروع میکنیم اما چرا این حکومت؟. زیرا
    کارنامــهء سیاسی ، منش و بینش عبدالرحمن خان به اُمُور بین المللی و داخلی بعنوان اُلگُو ، در کُل  کارنامــهء توانائی  ها، ضعف ها، عَصَبیّت ها و اشتباهات همــهء زمام داران پشتون در تاریخ معاصر میباشد و این ا شخاص در کُل بازتاب و بالیدهء جامعه ای استند که پاشنه  «دَر» آن، غیر از تفکر خشن و خشونت‌زای قبیلوی  و بازتوليد و تكرار آن به «رُخ» هیچ اندیشه دیگر نمی چرخد ، اینجاست که  از "عبدالرحمن " تا "اشرف غنی"هیچگونه تفاوت از نظر فکری و آرمانی  وجود ندارد و این  "دوران"همان "بِستَر " تاریخی مورد نظر ما است.  پس شناخت عبدالرحمن خان و منش وی = به شناخت تمامی زمام داران پشتون یا  افغان و منش ایشان میباشد.  برگردیم به اصلی موضوع.

 
از روزیکه  عبدالرحمن خان در کنف حمایت انگلیس این خداوند شمشير که تنها به اتكاي خلق وخوی و منافع خویش بر جهان  حكم مي‌راند و مصالح آني و آتي خود را ملاك و معيار هرگونه ارتباط به حساب مي‌آورد، به قدرت دست يافت ؛
و بر اورنگ فرمانروايي تكيه ‌زد ودر مقام امن و حصن حصين دولت و دستگاه دولتي جاي ‌گرفت  این« مردک نامرد»نه تنها  هیچ نوع علاقمندی در معماری و مهندسی و نوسازی جامعه  و اجتماع  نداشت، که با هجوم های پی در پی با لشکر قبايل کوچه به کوچه و شهر بشهر و قریه به  قریه، با مردم بی دفاع و غیرمسلحه این سرزمین جنگید و به رسم  سفاکان و جباران تاریخ از  سر ها مناره هاساخت  و از پايمال شدن عِرض و ناموس مردمان  هیچگونه شرم وحیا بخود راه نداد.
 بفرمان همین  موا جب انگلیس و روس که دعوای امارت و ولایت داشت،که  به باورخود بلاد کفر وبت پرستان را باشمشیر دین "نورستان" می ساخت، صد ها وهزاران دختری خوش صورت و باشرف "هزاره"  که به جار میگفتن (لااله الاالله محمدرسول الله)   اسیر شده،  به دلالان هندوستانی در بازار کابل وقندهار  فروخته شدن، تا روانه  دربار" نوابان"، "راجاها" و بازارهای انسان فروشی هندو ستان شده  و از پول به دست آمد آن، پایه های حکومت عبدالرحمان خانی وسرداران آدم فروش" درانی" و "غلزائی"  تقویت شود . این سلطان  قبيله  با يک قدرت  هولناک، همهء عرصه های اقتصادی، اجتماعی، قضائی و سياسی را در انحصار خودش داشت  و این سنتی بجاماند  از وی فاکتور اساسی در عقب ماندگی های تاريخی جامعه ما و  ادامه استبداد و سلب تفکر کردند و نفی فرديّت انسان و سقوط عقل نقّاد به عقل نقّال، نفی ليبراليسم، حقوق بشر، وطن و ميهن دوستی است.
   "دردا"! که این خُلق و خوی ددمنشانه، سنتی زیر کنف«بریتانیای کبیر»و دیگران بودن ، توسط خلف وی با  شقاوت تمام ، در این مدت طولانی  تا به امروز تکرار شده است. در طی  این مدت طولانی چندین نسل کامل به این جهنم چشم گشوده اند و میلیون ها مردم به زندگى کردن در ارتجاعى ترین و وحشیانه ترین نظام اجتماعى محکوم شدند، و جامعه اى مبتنى بر ترس، فقر و دروغ بنا شده است. 
اما  رخُ  دیگر این سکه حکایت دیگری دارد. بی شک صد سال و اندی گذشته   برای ما  درکشوری دارای نظام استبداد، تبعیض،سرکوب وفساد  صده ای حیاتی و جدی و تاثیرگذار بوده است.منورین آن دوران  در شروع  تلاش نمودند تا اگراستبداد و مظهر عینی و ذهنی آن (یعنی قدرت مطلقـهء امیر حبیب الله ،سلطان و سلطــهء بلامنازع علمای مذهبی) را اصلاح نمایند، که بیرحمانه سرکوب شدند .آنگاه  در نبود و  فقدان  ساز و کارهای نهادینه عقلانی حل مسائل کشوری  و امور جاریه مردم، ناکامی در خواست و اراده حق طلبانه  مردم کشور،درتغییرواصلاح  صلح  آمیز نظام سیاسی – اجتماعی و در پی آرمانهای سرکوب شده ،عدالت ای به تاراج رفته وصدا های  خفه شد پس  رهبران فکری مردم ناگزیر شدند که بگویند.
ترك مــال و ترك جان و ترك سر
در ره مشروطه اول منزل است

 زیرا فریاد  نا تمام جوهر شاه خان غوربندى «وظيفه‌ى پادشاه حفظ جان، مال و ناموس رعيت است. اما تو نمك بحرام هستى كه از دستبرد به هستى رعيت هيچگونه دريغ نكرده به ناموس مردم بيشرمانه تجاوز مينمايى، به عوض حراست و رسيدگى به مردم شب و روز در عياشى و فحاشى غرق هستى.»تصویریست گویا از حاکمیت استبداد ونا امیدی مردم   که حاجت تفسیر ندارد و راهی جز رفتن از پی «جلوه»نبود:
                         تا كى از جور و ستم شكوه و فرياد كنيم   
                 فكر بر هم زدن ريشه‌ى بيداد كنيم
  این رهبران فکری مردم محزون، مبهوت، ساکت و افسرده نشدند.این جماعت مشت گره کردند، رجز خواندن وهم آورد خواستند.
جوانا! در قلم رمز شفا نيست                     دوای درد استبداد خون است
ز خون بنويس بر ديوار ظالم                       که آخر سيل اين بنياد خون است         
                                    ^
بیگمان ، تمامی این آدم ها و جریان های  بزرگ کشورازاصلاح طلبان ومشروطه خواهان اول – دوم و سایر جریانات و پیام های این ها که در«صدای مردانی چون سرور واصف» یا« فریاد  نا تمام جوهر شاه خان غوربندى» یاکه«نعره مردانی « عثمان خان پروانی»یاکه دعوت بلخی«تا بخون کشیم استبداد را»یا شجاعت بی مثال محمد ولى خان دروازى این«پرچم آزادی»انعکاس با صلابت یافته و تکیه گاه معنوی تمامی  حرکت های عدالت محور در تاریخ  معاصر ما می باشد.
یک درد داشتند: استعمار- استبداد و یک سرنوشت:  شکست !
 دریغا  هموطن ! که ما در "کُل"  برساخته این واقعیت های خشن در گذشت و بازتابی از حقیقت های پنهان ،آرمانهای سرکوب شده و مزهء تلخ تبعيض و خودی و ناخودی کردن را چشيد مغضوبین  لَگد کوب شده و تجربه خطر محو  رنگ ها و برقراری سیاهی تک رنگی را فهمید ایم . رنجی که در بند بند وجود ما ته نشین شده، که جان به لب شده و دنبال روزنه ی امیدی میگشتیم. این جاست که از این بستر تاریخی – فرهنگی خونین  روح معطوف به آزادی وعدالت بیدار میشود و شجاعت ترین، روشن ترین، با ایمان ترین و امین ترین مان را بعنوان پیامبرخود بزمیگزیند و "مسعود" میشود صدای  عدالت منکوب شدی این تاریخ .صدای سرور واصف،عثمان پروانی،سیداسماعیل بلخی و "انجام"فریاد ناتمام  جوهر شاه خان غوربندی.
 بلی هموطن«مسعود»  شخصیتی است که به لحاظ تاریخی شکل می گیرد. آوَند یست که لحظه به لحظه جریان های سرکوب شدن، منکُوب شدن  و خفه شدن تاریخ  معاصر سیاسی-  اجتماعی افغانستان درآن ریخته شده و در متبلور شدن  این شخصیت و آرمان هایش نقش آفرینی کرداند .
احمدشاه مسعود از آن قهرمانی نیست که در یک دوره خاص ظهور می یابند و صرفا با حوادث پیوند می خورند و هرچه از حادثه دور می شویم، رنگ می بازند، بلکه «مسعود»صدای عدالت و آزادی خون چکان تاریخ ما   است و تا به این «دو » نیاز است "مسعود "همچنان  خواهد بود.


اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید