سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

سیاسی

نوشته شده توسط پایگاۀ تاجیکان
اخبار
نمایش از 06 مهر 1393
پرینت

مسوول شکست مان خود ماییم، به فکر چاره باید بود!
نبشته از : پایگاۀ تاجیکان.
در فرایند بازی پرغوغای انتخابات سال 1393 هجری – خورشیدی، تنها قوم بزرگی که بازی را باخت، قوم تاجیک بود. این باخت را از چند زاویه می توان روشن ساخت.
 نخست این که پیروزی آشکار نامزد مورد حمایت تاجیکان، از طرف دولت های غربی و فاشیزم داخلی با وقاحت بی مانند لگد مال گردید و ناکام ساخته شد.


دوم این که در آنچه حکومت وحدت ملی نام نهاده شده است، مقام ریاست اجراییه به تار خام  و بی اعتباری بسته است که بقایش را تنها به لطف و کرم ریاست جمهوری ویا هم حمایت جان کری مدیون است.
 سوم این که حتی اگر تیم اصلاحات و همگرایی در حکومت آینده از توانایی و صلاحیتی هم برخوردار باشد، در گام نخست این صلاحیتها میان اعضای  ائتلافی دستۀ همگرایی تقسیم می شود و برای تاجیکان چیزی نمی رسد و در گام بعدی، به خاطر نبود یک برنامۀ منسجم و سازمانیافته از سوی تاجیکان، صلاحیتهای شان به دردی نمی خورد. یعنی تاجیکان خواست مشخصی مطرح نکرده و نمی کنند که بتواند برای برآورده کردنش صلاحیتی و قدرت اجرایی یی کار باشد و این صلاحیت به درد شان بخورد. این کار در صورت پیروزی تیم اصلاحات و همگرایی نیز بدون سازماندهی لازم و انسجام برنامه های تاجیکی ممکن نبود. اما دلخوشی دوستان ما به این بود که در صورت پیروزی داکتر عبدالله فرصت سازماندهی و طرح تقاضاهای خود را می داشتیم. 
با تاسف که بدون در نظرداشت عینی، علمی و عملی این که برای ما از حکومت وحدت ملی چه می تواند برسد، شماری بسیار خوشحال اند که گویا شمشیر کرده اند و فاشیزم را از پیروزی مطلق مانع شده اند. این ادعا جز تلاشی موقت و زود گذر برای توجیه یک شکست شرم آور و تسلیمی بزدلانه نیست. ما بی آنکه ببینیم چه بلایی به سر ما آورده اند ، خوشحالی داریم که الحمد الله دولت وحدت ملی ساخته شد و ما به همه آرزو های خود می رسیم. ما دل مان را به چیزهای خوش می کنیم که هیچ ربطی به ما ندارند. تقسیم پنجاه پنجاه فیصدۀ قدرت کدام درد  مردم تاجیک را دوا می کند؟ چند تا کرسی به تاجیکان می رسد؟ آیا حتی تا به همین امروز از اشرف غنی ویا عبدالله خواسته ایم که حق ما در کرسی های دولتی و حکومتی چقدر باید باشد؟ پس چرا خوشحال باشیم. مگر کرسی های دولتی را در پاکت روی میز مان قرار می دهند؟ حق گرفته می شود، داده نمی شود. ما که نمی دانیم حق ما چیست و چقدر است، پس چه چیزی را به دست آورده ایم که خوشحالی کنیم؟
 این دولتی را که سازندگانش " دولت وحدت ملی " می خوانند، در حقیقت دولت " خجالت ملی " می باشد . چرا که یک دولت برآمده از رسوا ترین و خجالت آور ترین تقلب در جهان و یک دولت مطلق تحمیل شده از جانب بیگانگان است. این دولت نمایش دهندۀ یک بی عدالتی آشکار است. جناحی را که در هر دو دور برنده اصلی انتخابات میباشد ، زیر امر کسی قرار می دهند که هر دو دور انتخابات را باخته است. تشکیل این دولت فاجعه است و تسلیم شدن به چنین حکومت شرم آور و ننگین. چگونه می شود دولتی را که حاصل یک تقلب و تحمیل و یک تسلیمی و کرنش ابلهانه است، دولت خجالت ملی ننامید؟
این دولتی است که توهین به ما از هر جلوۀ اندیشه و عمل کارگذاران اصلی اش می بارد- یک دولت تشکیل شده از سوپرفاشیست های اوغان که وحشتناک ترین برنامه های قایم ساختن هژمونی و سیادت یک قوم را در سر دارند. به ویژه این که  این گروه فاشیستی، به حاشیه راندن، منزوی ساختن و حتی نابودی تاجیکان را در متن و هسته اصلی نقشه ها و برنامه های خویش جا داده است. این دولت ،بازتاب دهنده منافع و خواست هرکسی دیگری که باشد، بازتاب دهندۀ منافع و خواست تاجیکان نیست.
 برای ما ، اینکه داکتر عبدالله رییس جمهور میشد یا نمی شد در اصل زیاد اهمیت نداشت و ندارد . برای ما این اهمیت داشت و دارد که اشرف غنی فاشیست با همکارانش که دشمنان سوگند خوردۀ مردم تاجیک اند به قدرت و به ریاست جمهوری نرسند. هزاران هزار نفر از تاجیکها که چندان دل خوش از داکتر عبدالله هم نداشتند، به خاطر آن که مانع به قدرت رسیدن اشرف غنی فاشیست شوند، از داکتر عبدالله حمایت کردند . کامیابی و شکست تاجیکان را این معین میکرد که اشرف غنی رییس جمهور می شود یا نمیشود و خطرناکترین فاشیست های اوغان از راه تقلب و خیانت بر سرنوشت ما حاکم می شوند یانه؟ سوال و مساله اصلی برای ما همین بود . پاسخش را گرفتیم و به همین سبب با رییس جمهور شدن اشرف غنی دیوانه اکثریت مطلق تاجیکان ، به ویژه نسل جوان تاجیک، احساس عمیق شکست و سرخوردگی دارند و  بسیاری شان از داکتر عبدالله نیز  بیزار شده اند که در برابر تقلب و فشار تسلیم شد، رای مردم تاجیک را به هیچ فروخت و به گرفتن مقام خیراتی ریاست اجرائیه اکتفاء کرد.
 با وصف اینکه داکتر صاحب عبدالله از خودماست ، نیم تاجیک هست و از یاران و همرزمان استوار شهید احمدشاه مسعود بزرگ ( رح ) می باشد ، کارنامه های خوب و درخشانش را در دوران جهاد و مقاومت می ستاییم، ما دوستش داریم، هنوز هم در صورت ضرورت در مقابل فاشیست های وطنفروش حمایتش می کنیم ، در باره شخصیت و مقام انسانی اش هیچ سخن سبک ، دور از احترام  و  بی مورد نمی گوییم، اما ناگزیم این حقیقت را بی پرده بیان کنیم که داکتر صاحب عبدالله رهبر واقعی و به راستی گزیده شدۀ مردم تاجیک نیست . تصادف یک شرایط خاص، نبود یک رهبری متشکل تاجیکی، عوامل و مسایل داخلی و خارجی دیگری عبدالله عبدالله را در رهبری یک حرکت بزرگ سیاسی قرار داد که بیشترین رهروانش از مردم سلحشور تاجیک می باشند. داکتر عبدالله با وصف همه خوبی هایش، متاسفانه کسی نیست که بتواند در کشور پُر جنجال و پُر کشمکش و پُر فاشیزم اوغانستان، ملت بزرگ تاجیک را در پیچ و تاب های دشوار گذار مبارزات سیاسی و اجتماعی شان، رهبری کند. وانگهی ملت تاجیک صغیر نیست که باید یک کسی که خود را تاجیک نمی داند و تاجیک نمی خواند ، از یک قوم دیگر، بیاید و رهبری و سرپرستی تاجیکان را به عهده بگیرد. رهبر تاجیک باید یک تاجیک باشد. و این اما و اگری ندارد.
به هر صورت ، این نخستین شکست ما تاجیکها نبود و پس از این هم تلخکامی ها و شکست های دیگری در انتظار ما می باشند. بار ملامتی ناکامی های پیشین و این ناکامی تاریخی را ، یکسره  به گردن دیگران انداختن کار درست نیست. پیش از هرکس دیگر و بیش از هر کس دیگر،  ملامت ماییم که هنوز هم به خودباوری ملی تاجیکی نرسیده ایم و می پنداریم که اگر سررشته کارهای ما به دست یک برادر بزرگ از یک قوم دیگر سپرده شود ، برای ما بهتر و سودمند تر خواهد بود. ملامت ماییم که در یک جامعه تا مغز استخوان قومی شده و لبریز از گرایش های قومی ، نخبگان تاجیک با پندارهای غلط و عادتی که از گذشته برای شان به میراث رسیده است از قوم خویش می گریزند و بیشتر به طرح های فراقومی دلبستگی دارند. نخبه های  تاجیک بیشتر مایل به هویت های کلانتر کشور شمول می باشند و تا جاییکه میسر باشد از هویت خاص تاجیکی خویش دوری می جویند. این کار ، هرچند که رشد ذهنی و تکامل فرهنگی شان را نشان می دهد و اگر در یک جای دیگر و شرایط دیگر می بود خیلی قابل ستایش بود، اما در کشور پشتونیزم زده و سرتا پا غرق در قومگرایی ( اوغانستان) این نگرش و رفتاری را که نخبگان و تاحدی عوام تاجیک در پیش گرفته اند ، بسیار به زیان شان تمام شده است.
 در کشوری که بدوی ترین طایفه روی زمین قدرت سیاسی اش را از دو صد و هفتاد سال بدینسو در دست داشته و قبیله پرستی مقدس تر از دین و آیین شان است و همه چیز در دایره قوم و قبیله طرح و تعیین و فیصله می شود و سایۀ سنگین تبعیض و برتری جویی و فاشیزم بر تمامی ساحات زنده گی سیاسی و اجتماعی چیره و گسترده است ، تاجیکها همبستگی و نگاه و رفتار قوم محور نداشته اند. یکی از طنز های تلخ تاریخ این است که برخورد متمدنانه ، شهری مشربی، نداشتن گرایش قومی و قبیله یی نبودن تاجیکان آنها را آسیب پذیر ترین مردم اوغانستان ساخته است. تاجیکها به جای این که به این مساله توجه کنند و شرایط خاصی را که در آن قرار دارند به درستی تحلیل نمایند و مطابق آن روش های کارآمد و سودمند را در پیش گیرند، با اندیشه های متمدنانه، با خصوصیات انسان های شهری شده و فرد محور  به پیشواز قبیله سالاران و قبیله پرستان و دیگر اقوام تنیده در لاک های قومی شان  رفتند و خواستند که  با روش های فراقومی و فراملیتی با دیگران آمیزش داشته باشند و جامعه را به سوی ترقی و پیشرفت ببرند. اما تاجیکها هرچه کردند نتوانستند که پوست سخت و خشن تفکر و تربیه قبیله یی قوم حاکم را پاره کنند و راهی برای برابری و تامین عدالت بگشایند. سالهاست که تاجیکان در جایگاه اتباع درجه دوم در جامعه و در نقش دستیار حاکمان در قدرت سیاسی میخکوب بوده اند. 
تاجیک ها باید علل ناکامی های پی در پی خود را بیابند . شاید یکی از علت های مهم در تفکر و در رفتار سیاسی خود تاجیکان نهفته باشد  . به باور ما ، تا وقتی که ما تاجیک ها همینطوری باشیم و در یک جامعه صد در صد قومی شده و فاشیزم زده و پُر از تلاش های برتری جویی و حذف دیگران، به حال خود توجه نکنیم، از فرد گرایی و پراگنده رفتن نپرهیزیم و رهبری و سازمان ها و نهاد های خاص قومی خود را نسازیم و از پایگاه مثبت و سالم قومی ، با طرح های روشن و خواست های تعریف شده با دیگران وارد گفتگو و همکاری نشوییم ، حال ما بدتر و سیاه تر از این هم خواهد شد. ما تاجیکها ، اگر در اندیشه و رفتار سیاسی و اجتماعی خود دگرگونی های ژرفی را نیاوریم ، اگر به همان خواب ها و خیالات کهنه خود باشیم، ما را آب خواهد برد . ما باید از پناهگاه عنعنه های ناکارآمد و اندیشه های سترون عاریتی به آوردگاه واقعیت های تلخ زنده گی گام بگذاریم . 
ما ، دور از همه تلقین های فریبا ، دور از ایدیولوژی زده گی های سنتی ، دور از طلسم و ترس تاریخی، باید همه گذشته سیاسی و اندیشه گی و اجتماعی خود را بازنگری کنیم و روش های نو را مطابق و متناسب با شرایط واقعی اوغانستان برای بقاء و رستگاری خویش در پیش گیریم. ما تاجیک ها به همبستگی تاجیکی، به رهبری نو از تاجیکان ما ، به نهادهای سیاسی و اجتماعی خاص برای تاجیکان ، به نگرش و طرح و برنامه نو برای خود مان نیاز داریم و باید در این راستا خیلی جدی کار و تلاش کنیم.
رهبری که تاجیک نباشد، به تاجیک بودن خود افتخار نکند، منافع و آرمان های مردم تاجیک را به درستی نشناسد و قدرتمند شدن و بهروزی ملت تاجیک یکی از هدف های محوری و اصلی اش نباشد، چنین رهبری به درد مردم تاجیک نمی خورد. دوران رهبران کرایی به سر رسیده است. ما تاجیک ها باید رهبری راستین خود را به وجود آوریم و با این افراد تصادفی، مغشوش اندیشه و راه گمی که خود را از نام تاجیکها به شوکت و شهرت و ثروت رسانیده اند ولی هیچگاهی خواستها و نیاز های مردم تاجیک را در نظر نداشته اند ، برای همیشه خدا حافظی کنیم. برای رسیدن به حقوق پامال شدۀ تاجیکان، تنها تاجیک بودن هم بسنده و کافی نیست، طرح و دیدگاه و اندیشه تاجیکانه نیز باید داشته باشیم- همانگونه که هیچ سیاستمدار پشتون، ازبک و هزاره وجود ندارد که بدون تامین اهداف قومی اش شامل دولت شده باشد. تنها تاجیک است که خوشخیال فراقومی اندیشی است و قرنهاست که قربانی همین طرز اندیشه است و قربانی می شود. ملت ما بزرگترین قربانیها را برای آزادی، برای عدالت و برای رفاه همگانی داده اند. ملتی که چنان سلحشور است، ملتی که شکست انگلیس و روس و چنگیر و اسکندر را در تاریخ افتخارات خودش ثبت دارد، چرا و چگونه اسیر فاشیزم خواهد شد. اگر می شود، به خاطر همین خوشخیالی فراقومی اندیشیدن است. ما عدالت می خواهیم و دیگران حذف ما. گام اول ما باید جلوگیری از حذف ما باشد. این جلوگیری با فراقومی اندیشیدن میسر نیست. با قومی اندیشیدن میسر است. وقتی از حذف خویش جلوگیری کردیم،  آن وقت است که در نقش تاریخی خود باید بیفتیم و برای عدالت همگانی اقدام کنیم. به سخن دیگر باید باشیم تا عدالت را تامین کنیم. در موجودیت فاشیزم تمامیتخواه که مجال بودن برایت نمی دهند تا عدالت بخواهی. پس برای بودن و برای شدن باید متحد شد، نیرومند شد، منسجم شد و به براه افتاد- هرچه زود تر!
زنده باد ملت سلحشور، فرهنگ آفرین و عدالتخواه تاجیک!

با سپاس
پایگاۀ تاجیکان
یکشنبه 6 مهر/ میزان 1393
28 سپتامبر 2014 
www.tajikan.net
www.tajikmedia.com

   

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید